سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
281
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
فعالى را مىجستند كه بدان وسيله بتواند آنها را از حكمرانى ظالمانه شاميان و امويان نجات بخشد و تنها راه خروج از اين معركه را در زير بيرق مختار يافتند و شعاع امّيد را در نقش نجاتبخش ابن الحنفيه كه مختار آن را تبليغ مىكرد ، ديدند . ابن الحنفيه از جانب خود تبليغات مختار را به نقش امامت و نجاتبخش خود رد نكرد ولى در عين حال موضعگيرى غير متعهدانهء خود را نسبت به آن حفظ كرد و هرگز آشكارا دعاوى خود را به وراثت و جانشينى حسين ( ع ) بلند نكرد و اعلام ننمود . ( 14 ) قضاوت در اين مورد بسيار مشكل است كه آيا اتخاذ اين سياست ابن الحنفيه به عدم اعلام آشكار امامت خود و دعوى رهبرى شيعيان ناشى از خطر جدّى آن بود و يا اينكه او واقعا از اين حقيقت آگاه بود كه از اعقاب پيامبر نبوده و از امامان اين خاندان به حساب نمىآيد . در سراسر فصول گذشته ، از واقعهء سقيفه تا نهضت توّابون خاطرنشان ساختيم كه تأكيد اصلى شيعيان در رابطه با رهبرى جامعه بر روى نسل بلافصل پيامبر متمركز شده بود . در رابطه با حسن ( ع ) و حسين ( ع ) عمده تأكيد در مسئلهء جانشينى بر رابطه خونى آنها با پيامبر ( ص ) و على ( ع ) بود . اگر به امتياز تاريخى همهء اين گزارشهاى جامع توجّه شود واقعا خيلى عجيب به نظر مىرسد كه چرا بلافاصله پس از شهادت حسين ( ع ) ناگهان ، اين تأكيد از نسل پيامبر به نسل على ( ع ) تغيير يافت . بنابراين ، احتمال زيادى وجود دارد كه ابن الحنفيه علاوه بر خطرات سياسى ، بدين علت كه از اعقاب پيامبر نيست ، در ادعاى امامت از جانب خود مردّد بود . اين مطلب نيز روشن مىكند كه چرا و چگونه مختار ابتدا نگران جلب پشتيبانى از سوى زين العابدين ( ع ) بود و تنها هنگامى كه همهء امّيدهاى پيروزى بر پسر حسين ( ع ) و كسب موافقت او را از دست داد ، به سوى ابن الحنفيه برگشت . روى ديگر سكّه اين است كه چگونه شيعيان كوفه با آمادگى تمام تغيير موضع دادند و محمد بن الحنفيه ، فرزند على ( ع ) را ، كه از نسل پيامبر نبود به عنوان امام خود پذيرفتند در حالى كه زين العابدين ( ع ) در ميان آنها بود . اينجاست كه بايد پاسخ و توضيح اين سؤال را جستجو كرد . شايد تنها