سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
185
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
كوتاه مىباشد و فقط نشانى از او برجاى مىماند . من نمىدانم كه آيا اين مرحله آزمايشى براى شما و عطيهاى [ دنيايى ] براى تو در زمانى [ محدود ] است . ( 70 ) جالب توجّه اين است كه اگر اين نقل قول از نظر تاريخى درست باشد مىتوان گفت كه منشأ استفاده كلمه ملك [ پادشاه ] به جاى خليفه براى معاويه و جانشينان اوست كه مورّخين اسلامى از همان زمانهاى نخست آن را به كار بردهاند . در عين حال ، مثالهاى فراوانى يافت مىشود كه از معاويه در رابطه با خودش نقل مىگردد كه گفته است « من اولين پادشاه در اسلام هستم . » ( 71 ) مدارك تاريخى نشانگر شرايطى است كه حسن ( ع ) از آغاز در زير فشار آن قرار داشته و با آنها روبرو بوده است ، و همگى دلالت بر آن دارد كه بر خلاف گفته چند نويسنده معاصر ، كنارهگيرى او از خلافت هرگز به انگيزه طمع و دستيابى به زندگى راحت و خوش دنيايى نبوده است . مآخذ معتبر ، علل كنارهگيرى از خلافت و عقد پيمان صلح حسن را با معاويه ، عشق به صلح ، تنفر از سياستبازى و ايجاد شقاق و نفاق بين مسلمين و علاقهمندى به جلوگيرى از خونريزى در ميان جامعه اسلامى توصيف مىكنند . علاوه بر اين ، او با واقعبينى اوضاع را ارزيابى كرد و از نتايج مصيبتبارى كه براى خود ، خاندان و پيروان صديق و ممتازش در صورت اقدام به قوه قهريه حاصل مىشد ، كاملا آگاه بود . ( 72 ) از اينرو ، او واقعيتهاى سياسى حاكم را پذيرفت تا اينكه فرصت و زمان مناسب به دست آورد و نگرش فكرى تشيّع را بر پايه زمينههاى عقيدتى آن تحكيم بخشد . اين مطلب از بررسى سخنان او كه در هنگام انتقال خلافت به معاويه بيان شد و در بالا بدان اشاره رفت ، هويدا و آشكار است . حسن ( ع ) ، علىرغم كنارهگيرى از خلافت ، امامت شيعيان را پس از شهادت پدرش عهدهدار بود حتى شيعيانى كه از اقدام او به صلح با معاويه انتقاد مىكردند هرگز امامت او را كه از قبل بوسيله پدرش اعلام شده بود انكار نكردند . راجع به نظريهء امامت بعدا بحث خواهيم كرد ولى اين حقيقت را بايد گفت كه تا زمانى كه حسن ( ع ) زنده بود شيعيان و خاندان حسن ( ع ) او را به عنوان رئيس بزرگ خاندان پيامبر ( ص ) و على ( ع ) مىنگريستند و همين مطلب براى شيعه كافى بود تا در سراسر تاريخ به او عنوان امام دوم بعد از على ( ع ) بدهد .