سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

184

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

كه تنفّر و حتّى دشمنى خود را نسبت به حاكم اموى پنهان كنند ولى با وجود اين ناچار بودند كه خود را با شرايط و اوضاع سازگار كنند . ( 67 ) سخنان تند ، گفتگوهاى انزجارآميز و يادآوريهاى آتشين كه ميان گروههاى آشتىناپذير در دو طرف ردوبدل شد ، مطالعهء مفيد ، جالب و آگاهى بخشى است كه نمىتوان آن را به تفصيل در اينجا مورد بحث قرار داد . با وجود اين ، حسن ( ع ) با اصرار معاويه و عمرو بن عاص سخنانى ايراد كرد كه از هر لحاظ شايان توجّه است . گرچه همه مآخذ آن را روايت مىكنند ليكن اين سخنان با عبارات و محتواى متفاوت ثبت شده است . مختصرترين آن را طبرى به روايت از زهرى نقل مىكند كه در آن مىخوانيم : « اى مردم خداوند شما را به اولين ما [ محمد ( ص ) و على ( ع ) ] هدايت كرد و شما را از خونريزى بوسيله جانشين آنها [ عطف به خودش ] حفظ نمود . واقعا اين [ خلافت ] چيزى فانى و زودگذر است ؛ اين ملكى است كه دست بدست مىگردد . خداوند به پيامبرش گفت : و نمىدانم كه شايد اين هم آزمايشى و عطايى [ دنيوى ] براى زندگى تو در زمانى [ محدود ] باشد . » ( قرآن ، سوره يازدهم آيه 3 ) . در اين موقع معاويه متوجه شد و از حضرتش تقاضا كرد كه بنشيند و با ملامت از عمرو بن عاص پرسيد : « آيا اين همان چيزى است كه تو مرا به آن اندرز مىدادى ؟ » ( 68 ) مدائنى ، به نقل از ابن ابى الحديد ، شرح مفصل‌ترى از سخنان حسن ( ع ) را در اين مقام روايت مىكند . در اين سخنان حسن ( ع ) دلائل خود را به كناره‌گيرى از خلافت ، علاوه بر جاه‌طلبى و عصيان معاويه و موضع ناپايدار و غير قابل اعتبار و خائنانه حاميانش توصيف مىنمايد . حسن ( ع ) حتّى به زمان على ( ع ) برمىگردد و علل اينكه چگونه مردم در آن زمان آن حضرت را ترك گفتند توصيف مىكند . ( 69 ) در مآخذ ديگر ابو الفرج تنها يك جمله از سخنان حسن ( ع ) را نقل مىكند كه در آن مىخوانيم : « خليفه [ جانشين پيامبر ] كسى است كه خود را در راه خدا و سنت پيامبرش وقف كند و نبايد ستمگر و پرخاشگر باشد كسى كه ستمگر باشد تنها پادشاه [ ملك ] است و كارش اين است بر كشور [ ملك ] حكمرانى مىكند . بهره‌اش اندك و لذتش