سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
38
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
ابن بريده مىگويد : ما در جنگ خيبر حضور داشتيم ، اول أبو بكر پرچم را برداشت و فتحى نصيبش نشد و در فرداى آن روز عمر پرچم را به دست گرفت و بدون اين كه پيروزى به دست آرد ، برگشت و مردم در رنج و مشقّت بودند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « فردا اين پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست مىدارند و او برنمىگردد تا پيروز شود - يا خداوند به دست او فتح را نصيب گرداند . . » راوى مىگويد : با آرامش تمام ، شب را به سر برديم كه فردا پيروزى حتمى است ، ( 1 ) فردا همين كه نماز صبح را خواند ، سرپا ايستاد و پرچم را طلبيد در حالى كه مردم در صف ايستاده بودند و آنگاه على را پيش خواند . مطالب قبلى را نقل مىكند و مىگويد : اينجا بود كه مرحب خيبرى به مقابل على ( ع ) آمد ، در حالى كه رجز مىخواند و مىگفت : قد علمت خيبر أنّى مرحب * شاكى السّلاح بطل مجرّب اذ اللّيوث اقبلت تلهّب * اطعن احيانا و حينا أضرب « 1 » ( 2 ) على ( ع ) در پاسخ او فرمود : أنا الّذى سمّتنى امّى حيدرة * كليث غابات كريه المنظرة عبل الذّراعين شديد القصورة * أضرب بالسّيف وجوه الكفرة ضرب غلام ماجد حزورة * اكيلكم بالسّيف كيل السّندرة « 2 » سپس با شمشير بر سر مرحب زد و او را به دونيم كرد . على ( ع ) مىگويد : سر مرحب را مقابل رسول خدا ( ص ) آوردم ، پيامبر ( ص ) با ديدن سر مرحب ، شادمان شد ، و بر من دعا كرد . ( 3 ) و نيز احمد در كتاب الفضائل نقل كرده است كه در آن روز مردم از سوى آسمان
--> ( 1 ) در و ديوار خيبر مىداند كه من مرحبم ، قهرمانى مجهّز به سلاح جنگى و كارآزمودهام آنگاه كه شيران با همهء نيرو رو به من بيايند ، من گاهى با نيزه و گاهى با شمشير به آنها حمله مىبرم ! ( 2 ) من آن كسى هستم كه مادرم مرا حيدر ( شير ) خواند ، در ميدان جنگ مانند شير بيشه بد منظر و مهيب هستم ، بازوان قوى و گردن ستبرى دارم ، با شمشير در مقابل كافران حمله مىبرم . همچون جوانى با عظمت و نيرومند ، با ضربت شمشير از كشتههاى شما پشته مىسازم .