سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
490
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
كيست ؟ گفت : ( 1 ) فلان شخص علوى كه همسايهء من بود ، با خود گفتم اين شخص مدتى است همسايهء من است هيچ وقت به سراغ من نيامده ، حالا چه شده است كه آمده است ؟ در را باز كردم ، وارد شد ، خوش آمد گفتم پرسيدم چه باعث شده كه اين وقت شب آمدهاى ؟ گفت ؛ هم اكنون يكى از اولاد رسول خدا ( ص ) در خانهء مرا زد و چيزى نزد من نبود كه از او پذيرايى كنم فقط يك دينار به او دادم و او گرفت و از من تشكّر كرد و رفت ولى همين كه به در خانه رسيد ، زنم بيرون شد در حالى كه گريه مىكرد ، رو به من كرد و گفت : خجالت نمىكشى اين مرد به اميد تو مىآيد و تو فقط يك دينار به او مىدهى ! در حالى كه مىدانى او مستحق است ! همه را به او بده ، مىگويد : سخن او در دلم اثر كرد و پشت سر او رفتم و تمام كيسهء پول را به او دادم و او گرفت و رفت ( 2 ) و چون به خانه برگشتم ، پشيمان شدم و با خود گفتم : اكنون خبر به متوكل مىرسد و او كه با علويان كينه دارد ، مرا مىكشد ، زنم گفت : مترس و به خدا و جدّ اين سادات توكل كن و در آن ميان كه ما به اين فكر بوديم ناگهان در زدند رفتم ديدم مشعلها و شمعها در دست خدمتگزاران ، مىگويند : بانو تو را احضار كرده است ، مىگويد : با ترس و لرز از جا برخاستم و هر چه من آرام آرام مىرفتم ، شمار مأموران پشت سر هم افزون مىشدند تا مرا از خانهاى به خانهاى بردند و جلو پردهء بانو نگاه داشتند ، خدمتگزار گفت : بانو پشت اين پرده است ، ( 3 ) مىگويد : صداى گريهء بانو را شنيدم كه زارزار مىگريست و مىگفت : اى احمد خدا تو را جزاى خير دهد و خدا همسر تو را جزاى نيكو دهد ، من هم اكنون در خواب بودم كه رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : خدا به تو و همسر خصيب جزاى خير دهد ! معناى اين سخن چيست ؟ جريان را براى بانو نقل كردم در حالى كه او مىگريست ، مبالغى پول و لباس به من مرحمت كرد و گفت : اين مال آن مرد علوى و اين مال همسرت و اين براى خودت ! و آنچه به من داد برابر صد هزار درهم بود ، من آن اموال را گرفتم و سر را هم به خانهء آن علوى رفتم و در زدم از داخل منزل صدا زد : احمد ، هر چه همراه آوردهاى ، بده ! و از خانه بيرون آمد در حالى كه مىگريست ، از علت گريهاش پرسيدم ، گفت : وقتى كه تو وارد خانه من شدى همسرم به من گفت كه همراه تو چيست و من فهميدم و گفت : برخيز تا با هم نماز بخوانيم و براى بانو و احمد و همسرش دعا كنيم پس نماز خوانديم و دعا كرديم سپس خوابيديم و رسول خدا ( ص ) را در خواب ديديم كه مىفرمود : من از آنها به خاطر احسانى