سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

491

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

كه به تو كردند تشكّر كردم . و هم اكنون چيزى كه براى شما مىآورند ، از ايشان بپذير . ( 1 ) حكايت ديگر مسعودى در تاريخ خود از اسحاق بن ابراهيم بن مصعب ، رئيس شحنهء بغداد نقل كرده است كه وى رسول خدا ( ص ) را در خواب ديد در حالى كه به وى مىفرمود : آن قاتل را آزاد كن و او بيمناك از خواب بيدار شد و از اطرافيانش پرسيد ، گفتند : مردى نزد ما هست كه متّهم به قتل است ، دستور داد او را حاضر كردند به او گفت : حقيقت ماجرا را براى ما بگو ! آن مرد گفت : مىگويم ، ما گروهى بوديم كه همه شب دور بساط شراب جمع مىشديم ، وقتى كه ديروز صبح شد پيرزنى بود كه پيش ما رفت و آمد مىكرد و زنها را براى ما مىآورد ، او آمد و وارد منزل شد در حالى كه دختركى زيبا رو به همراهش بود همين كه به ميان منزل رسيد و از قصد ما آگاه شد ، فريادى زد و افتاد و غش كرد ، ( 2 ) من او را داخل اتاقى بردم ، همين كه به هوش آمد از حالش پرسيدم ، گفت : اى جوانمردان ! به خاطر خدا ! به خاطر خدا ! به من رحم كنيد ، اين پير زن مرا فريب داد و به من گفت كه كفشى دارد كه در دنيا نظيرش نيست و مرا تشويق كرد بيايم و آن را ببينم و من به اطمينان سخن او به همراهش آمدم تا آن كفش را ببينم ( 3 ) و ناگهان مرا با شما رو به رو كرد در حالى كه من علويه‌ام و جدّم رسول خدا ( ص ) و مادرم فاطمه دختر رسول خداست ، حرمت آنها را حفظ كنيد ، مىگويد : من پيش دوستانم رفتم و جريان حال او را بازگو كردم و از آنها خواستم كه متعرّض او نشوند ، با اين همه گويى كه من آنها را وادار كرده باشم برخاستند به سمت او رفتند و گفتند : اكنون كه تو كام خودت را از او برآورده‌اى ، مانع ما مىشوى ! ( 4 ) مىگويد : من جلو او ايستادم و گفتم : به خدا سوگند تا من زنده‌ام كسى از شما حق ندارد به او دست درازى كند و بين ما زدوخوردى شد و من چند زخم برداشتم و به يكى از آنها كه بيشتر از همه اصرار داشت تا حرمت آن علويه را از بين ببرد ، حمله بردم و او را كشتم و همچنان از آن دختر جانبدارى كردم و او را نجات دادم و سالم از خانه بيرون كردم و شنيدم كه خطاب به من مىگويد : همان گونه كه پردهء مرا مستور داشتى خداوند تو را مستور بدارد و همان گونه كه مرا يارى كردى ، خدا تو را يارى كند ، و همسايه‌ها داد و فرياد ما را شنيدند و نزد ما آمدند در حالى كه كاردى در دست