سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

469

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

تا اختيار به دست تست بهتر مىتوانى به ايشان نيكى كنى تا وقتى كه قدرت در دست ديگرى يا در دست خود آنها باشد ، ( 1 ) بنا بر اين لباس سبز را رها كن و دوباره لباس خاندان خود را بپوش و از هيچ كسى در راه و روشى كه داشته‌اى اطاعت مكن ، مأمون از سخنان وى در شگفت شد و رو به او كرد و گفت : عمّه ! به خدا سوگند كسى سخنى به من نگفته بود كه اين چنين دل‌نشين باشد و اين گونه منظورش را برساند و من از آنها به عقل و خرد تو شكايت مىكنم ، زينب گفت : مگر آنها چه كرده‌اند ؟ گفت : مگر نمىدانى كه پس از رسول خدا ( ص ) أبو بكر زمام خلافت را به دست گرفت و هيچ يك از بنى هاشم را به كارى نگمارد ؟ گفت : چرا ، مأمون گفت : سپس عمر عهده‌دار خلافت شد ، همان گونه بود و بعد از آن عثمان بر سر كار آمد و به دودمان خودش از اولاد عبد الشمس رو آورد ، حكومت شهرها را به آنها سپرد و كسى از بنى هاشم را حاكم جايى نكرد ! ( 2 ) آنگاه على ( ع ) بر سر كار آمد به بنى هاشم توجه كرد و عبد اللّه ابن عبّاس را حاكم بصره نمود و عبيد اللّه بن عبّاس را والى يمن و معبد را والى مكه و قثم بن عبّاس را والى بحرين كرد و جمله كسانى كه با عبّاس نسبتى داشتند فروگذار نكرد مگر اين كه والى جايى كرد بنا بر اين او حقى در گردن ما داشت كه من آن حق را با آنچه دربارهء فرزندش كردم جبران نمودم ، زينب گفت : پسرم ، اجر تو با خدا ولى مصلحت دربارهء عموزاده‌هايت از فرزندان ابو طالب همان بود كه گفتم ، مأمون گفت : جز خواست تو نخواهد شد ، سپس در كار خود و ولايتعهدى محمد بن على انديشيد و ديد كه اركان سلطنت با وجود او درهم مىريزد ( 3 ) و چه بسا به خاطر اختلاف ، قدرت از دست بنى عبّاس و اولاد على ( ع ) بيرون شود در صورتى كه هنوز بقايايى از بنى اميه در روى زمين وجود داشتند ، چه بسا كه آنها فرصتى به دست آوردند و بين مردم تفرقه بيندازند و آشوب به پا كنند بدين جهت با بنى عبّاس نشستى ترتيب داد و آنها را جمع كرد و لباسى سياه طلبيد و آن را پوشيد و لباس سبز را ترك كرد و همهء مردم نيز همان كار را كردند ، به اين ترتيب مأمون جز هشت روز در بغداد لباس سبز نپوشيد « 1 » .

--> ( 1 ) ملاحظه مىفرماييد كه نه لباس سبز پوشيدن مأمون براى طرفدارى از على بن موسى بود و نه وليعهد قرار دادن امام رضا ( ع ) براى رضاى خدا ، بلكه همهء رفتار مأمون مانند ديگر زمامداران جور به اقتضاى سياست و به خاطر رسيدن به هدف دنيوى و حكومت و قدرت بود - م .