سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
12
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) بارى ابو طالب از هشتمين سال تولد رسول خدا ( ص ) تا سال دهم بعثت « 1 » و نبوّت يعنى چهل و دو سال ، از آن حضرت حمايت و در مقابل دشمنان دفاع كرد . ( 2 ) واقدى مىگويد : در عام الفجار « 2 » تيرى به ابو طالب خورد كه هميشه از آن رنج مىكشيد . ( 3 ) جدّم ابو الفرج ( خدايش بيامرزد ! ) از قول محمد بن عبد الباقى بن محمد انصارى به نقل از ابو محمد حسن بن على جوهرى و او از ابو عمر و محمد بن عبّاس بن حياته و او از قول ابو الحسن احمد بن معروف به نقل از حسن بن فهم و او از محمد بن سعد و او از قول محمد بن عمرو بن واقد واقدى به نقل از معمّر بن راشد از محمد بن شهاب زهرى به نقل از سعيد بن مسيّب از قول پدرش نقل مىكند وقتى كه ابو طالب در بستر بيماريى كه به مرگ او انجاميد افتاده بود ، رسول خدا ( ص ) بر او وارد شد رو به ابو طالب كرد و گفت : عمو جان ! كلمهء ( شهادتين ) را بگو تا فرداى قيامت در پيشگاه خدا ، من شهادت دهم ! ابو طالب گفت : پسر برادرم اگر بيم آن نبود كه قريش بگويند كه مرا نگرانى و بىتابى وادارم كرد و اين دشنامى
--> به خدا سوگند كه آنها ( قريش ) ، تا وقتى كه من سر به بستر خاك ننهادهام ، با همهء جمعيّتشان ، هرگز به تو دست نخواهند يافت ، بنابراين تو در كار خودت با تمام شادابى و سرسبزى پافشارى كن و بشارت ده و بدان وسيله چشم همه را روشن كن ! تو دينى را عرضه كردهاى كه براستى بهترين اديان بشريّت است . اگر سرزنش مردم و يا بيم از ناسزاگويى آنها نبود ، هرآينه مىديدى كه من با كمال شهامت اين دين را به جان پذيرا مىشدم ( محقّقان بر آنند كه ابو طالب با اين كه با تمام وجود ايمان داشت ولى به اسلام تظاهر نمىكرد ، در كافى ، كتاب الحجة ، باب مولد النبى حديث 27 از امام صادق ( ع ) آمده است « مثل ابو طالب مانند اصحاب كهف است كه ايمانشان را مخفى داشتند و اظهار شرك كردند خداوند دو بار به آنها اجر داد » - م . ) . ( 1 ) يعنى بالغ بر چهل و دو سال از پيامبر ( ص ) حمايت جانانه كرد و سالى كه از دنيا رفت از قضا خديجه همسر مهربان و حامى ديگر پيامبر نيز در همان سال درگذشت از اين رو آن سال به عام الحزن معروف شد - م . ( 2 ) عام الفجار يا ايّام الفجار به دليل جنگى كه در زمان جاهليت بين دو قبيلهء قيس و قريش اتفاق افتاد و چون اين جنگ در ماههاى حرام بوده است ، قريش آن را « فجار » ناميدند . ( لسان العرب ج 5 ، ص 48 ) - م .