سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

269

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

عبد الملك بن مروان ، مصعب بن زبير را به قتل رساند و آرامگاه مصعب و ابراهيم پسر مالك اشتر نخعى در آنجاست ، بعضى گفته‌اند : در أذرح ديدار كردند و حكومت را به معاويه تسليم كرد ولى قول اول درست‌تر است و اين رويداد بيست و پنجم ربيع الأول سال چهل و يك هجرى اتفاق افتاد بنا بر اين خلافت حسن شش ماه و چند روز بود . ( 1 ) سدى مىگويد : حسن ( ع ) با معاويه به خاطر علاقه به دنيا صلح نكرد بلكه چون ديد مردم عراق مىخواهند بر او حيله كنند و با او كردند آنچه كردند از آنها بيمناك شد كه مبادا او را تسليم معاويه كنند ، دليلى بر اين مطلب خطبه‌اى است كه در نخيله پيش از صلح ايراد كرد و فرمود : « اى مردم اين چيزى كه ما در آن با معاويه اختلاف داريم ، بيقين حقى است كه به خاطر اصلاح حال امت و حفظ خونشان آن را واگذاشتم و نمىدانم شايد آن آزمونى براى شما باشد و بهره‌اى تا مدتى معيّن » . ( 2 ) سپس معاويه به سمت كوفه حركت كرد و وارد كوفه شد ، عمرو عاص به وى پيشنهاد كرد كه به حسن دستور دهد تا خطبه بخواند و انصراف خودش را اظهار كند ، معاويه به حسن ( ع ) گفت : برخيز و خطبه بخوان ، برخاست و خطبه‌اى ايراد كرد و گفت : « اى مردم ! خداوند شما را وسيلهء اوّل ما ( پيامبر و على ) هدايت كرد و وسيلهء آخرين فرد ما خون شما را حفظ كرد ، ما اهل بيت پيامبر شماييم كه خداوند پليدى را از ما بر طرف كرده و ما را كاملا پاك و پاكيزه قرار داده است و اين حكومت دنيا مدتى دارد و اين دنيا هر روز در دست يكى است ! و خداى تعالى به پيامبرش فرموده است : « وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ » « 1 » مردم با شنيدن اين سخنان با صداى بلند گريستند ، معاويه نگاهى به عمرو كرد و گفت : اين پيشنهاد تو بود ، سپس به حسن ( ع ) گفت : بس است اى ابو محمد ! ( 3 ) در روايتى آمده است كه فرمود : « ما حزب خدا رستگاريم و عترت پاك رسول خداييم و اهل بيت پاك و پاكيزهء او . و يكى از دو امانت گرانبها ( ثقلين ) هستيم كه رسول خدا ( ص ) ميان شما به يادگار گذاشت ، پس اطاعت ما قرين اطاعت خداست ، اگر شما دربارهء چيزى

--> ( 1 ) سورهء انبيا ( 21 ) ، آيهء 111 : و من نمىدانم شايد اين ماجرا آزمايشى براى شما باشد و بهره‌گيرى تا مدتى ( معيّن ) .