سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
270
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
اختلاف كرديد بايد آن را به خدا و رسولش بازگردانيد ، اينك معاويه ما را به امرى دعوت كرده است كه در آن نه عزّت است و نه عدالت و انصاف ، اگر موافقيد من به او جواب رد مىدهم و با دم شمشير عدالت در پيشگاه خدا او را به داورى مىكشم و اگر موافق نيستيد ما آن را مىپذيريم » مردم از هر سو صدا زدند : زندگى ! زندگى ! ( 1 ) در روايت عبد البرّ مالكى در كتاب « استيعاب » آمده است : ابو عامر بن سفيان بن ياليل خارجى و به قولى ابن ليلى ، فرياد زد : اى كه مؤمنان را خوار كردى ! ( 2 ) در روايت هشام آمده است : واى كه روى مؤمنان را سياه كردى ! فرمود : « واى بر تو اى خارجى مرا ملامت مكن زيرا آنچه باعث شد من اين كار را بكنم ، كشتن پدرم شما را و ضربت زدن شما بر من و غارت كردن شما اموال مرا بود ، موقعى كه شما راهى صفين شديد دين شما جلوتر از دنياتان بود ولى امروز دنيايتان جلوتر از دينتان است ، واى بر شما اى خارجى ! من مردم كوفه را مردمانى ديدم كه نمىتوان به آنها اطمينان كرد و فريب آنها را نمىخورد مگر كسى كه خوار باشد هيچ يك از آنها با ديگرى هم عقيده نيست ، براستى كه پدرم از آنها سختيها و ناراحتيها ديد كه باعث خرابى هر چه سريعتر كشور و نابودى مردم بود مرام ايشان تفرقه شده و اينان فرقه فرقه گشتهاند » . ( 3 ) و در روايتى آمده است : وقتى كه آن خارجى گفت : اى كه مؤمنان را خوار كردى ! فرمود : « من خوار نكردم بلكه نمىخواستم نابود شوند و به خاطر دنيا ريشهكن گردند » . ( 4 ) ابن جرير و ديگران نقل كردهاند ، چون حسن ( ع ) با معاويه صلح كرد در كوفه ماند تا آماده شود ، زخمش كه بهبود يافت به مسجد رفت و فرمود : « اى مردم كوفه ! دربارهء همسايگان و مهمانانتان كه از اهل بيت پيامبرتان هستند از خدا بترسيد » مردم با شنيدن اين سخن گريه كردند ، و چون به سوى مدينه حركت كرد مردمى از طرف قادسيه مقابل او آمدند و گفتند : اى كه عرب را خوار و ذليل كردى ! زهرى مىگويد : حسن ( ع ) در صلح خود با معاويه بر اساس تأويل عمل كرد . ( 5 ) ( مؤلّف ) مىگويم : آنچه را كه زهرى بدان اشاره كرده ، احمد در « فضائل » آن را بيان كرده است وى از قول بهر بن حكيم به نقل از حماد بن سلمه و او از سعيد بن جمكان ( جمهال خ ل ) از سفينه غلام رسول خدا ( ص ) نقل كرده است ، مىفرمود : « خلافت پس از من سى