سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
266
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
فرمود : آيا آن كودك اينجاست ، گمان مىكنم شش بار تكرار كرد ، به خيالم فاطمه گلوبندى به گردن حسن مىكرد و يا او را مىشست ، پس حسن شتابان آمد پيامبر ( ص ) با او معانقه كرد و ساعتى بر سر و روى او بوسه زد و گفت : « خداوندا من او را دوست مىدارم ، تو هم دوستداران او را دوست بدار ! » اين حديث مورد اتفاق است . و نيز در صحيح بخارى و صحيح مسلم از ابو هريره نقل شده است مىگويد : با رسول خدا ( ص ) در بازارى از بازارهاى مدينه بودم آن حضرت برگشت و من هم برگشتم ، به من فرمود : اى بىمقدار ( سه مرتبه تكرار كرد ) حسن بن على را براى من بخوان ، او را خواندم ، آمد در حالى كه به گردنش گردنبندى بود ، پيامبر ( ص ) او را در بغل گرفت و گفت : « خداوندا من او را دوست دارم تو هم او را دوست بدار و دوستداران او را دوست بدار ! » . ابو هريره مىگويد : پس از اين كه رسول خدا ( ص ) چنين مطلبى دربارهء حسن گفت ، از آن زمان هيچ كس در نزد من محبوبتر از حسن بن على نبود ! ابو هريره مىگويد : همواره رسول خدا ( ص ) او را مىبوسيد . ( 1 ) ابو نعيم اصفهانى در « حليه » به نقل از عبد اللّه بن محمد بن جعفر و او از محمد بن نصر از قول اسماعيل بن عمر از عباس بن فضل و او از قاسم بن عبد الرّحمن از محمد بن على ( ع ) نقل كرده ، مىگويد : « حسن بن على ( ع ) بيست مرتبه با پاى پياده از مدينه به قصد حجّ به مكه رفت در حالى كه شتران سوارى به همراه او برده مىشدند و مىفرمود : من از خدا شرم مىكنم كه او را ديدار كنم در حالى كه پياده به خانه او نروم ! » . ( 2 ) ابن سعد در « طبقات » نقل كرده است كه او پانزده بار با پاى پياده به مكه رفت و سه مرتبه تمام اموالش را با خدا قسمت كرد ( نيمى را به مستمندان داد ) حتى يك لنگهء كفش را مىداد و يكى را نگه مىداشت و دو بار براى رضاى خدا تمام ثروتش را در راه خدا داد . و در روايتى آمده است كه شنيد مردى از خدا ده هزار درهم درخواست دارد براى او فرستاد ، جدّم ( ابن جوزى ) در كتاب « الصّفوه » اين را نقل كرده است . ( 3 ) جريان پس از شهادت امير المؤمنين عليه السلام مورّخان نقل كردهاند در روزى كه على ( ع ) به شهادت رسيد در همان روز با حسن ( ع )