سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
258
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
سه هزار تن بودند به ساحل دريا فرستاد و رسول خدا ( ص ) آنها را تا محل ثنية الوداع بدرقه كرد ، آنها رفتند تا به سرزمين موته رسيدند هرقل ( پادشاه روم ) با چهار صد هزار تن كه چهل هزار تن آنها از جملهء گارد مخصوص او بودند با ايشان روبهرو شد ، مسلمانان پايدارى كردند تا اين كه زيد بن حارثه و جعفر و عبد اللّه بن رواحه كه سران سپاه بودند كشته شدند . ( 1 ) ابن سعد در « طبقات » از قول ابن عمر نقل كرده ، مىگويد : آن مقدار از بدن جعفر كه به دست آمده بود بين شانههايش نود ضربت نيزه و شمشير ديده مىشد . ( 2 ) و نيز ابن سعد در « طبقات » از قول سليمان بن حرب و او از حماد بن زيد به نقل از ايّوب از حميد و او از هلال از انس بن مالك نقل كرده مىگويد : پيامبر ( ص ) پيش از آن كه خبر شهادت جعفر ، زيد و ابن رواحه برسد ، خبر شهادت آنها را داد و از چشمانش اشك مىباريد . در روايتى آمده است كه جعفر با دو بال در بهشت پرواز مىكند . ( 3 ) اولاد جعفر 1 - عبد اللّه ، كه جعفر از نام اين فرزندش كنيه گرفته بود . 2 - محمد . 3 - عون ، مادر اين سه تن ، اسماء بنت عميس بود كه آنها را در سرزمين حبشه به دنيا آورد . جعفر در آن وقت دومين بار بود كه به حبشه هجرت كرده بود . مشهورتر از همه عبد اللّه بود كه از جملهء بخشندگان بود ، وى از طبقهء پنجم از جملهء كسانى بود كه در زمان وفات رسول خدا ( ص ) نوجوان بودند ، موقعى كه مادرش ، اسماء وى را در حبشه به دنيا آورد چند روز بعد از آن نجاشى نيز صاحب فرزندى شد از باب تبرّك به نام وى او را هم عبد اللّه نام نهاد و اسماء ، همين عبد اللّه پسر نجاشى را نيز با همان شير پسرش عبد اللّه شير داد . ( 4 ) ابن سعد در « طبقات » از قول واقدى و او از محمد بن مسلم به نقل از يحيى بن ابى يعلى نقل كرده ، مىگويد : از عبد اللّه بن جعفر شنيدم كه مىگفت : من به خاطر دارم موقعى را كه رسول خدا ( ص ) بر مادرم وارد شد و خبر شهادت پدرم را به وى داد به آن حضرت نگاه مىكردم و او بر سر من و برادرم دست مىكشيد در حالى كه اشك از چشمانش جارى بود به قدرى اشك ريخت كه قطرات اشك از محاسنش مىچكيد سپس گفت : « پروردگارا ! جعفر