سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
259
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
در نزد من بهترين پاداش را داشته است خداوندا در ميان فرزندانش يكى از بهترين بندگان خود را جايگزين او گردان » . ( 1 ) آنگاه فرمود : « اى اسماء آيا تو را مژدهاى ندهم ؟ » عرض كرد : چرا يا رسول اللّه پدر و مادرم فداى شما باد ! فرمود : « خداوند براى جعفر دو بال قرار داده است كه با آنها در بهشت پرواز كند » عرض كرد : يا رسول اللّه ، اين مطلب را به اطلاع مردم نيز برسانيد . ( 2 ) عبد اللّه مىگويد : رسول خدا ( ص ) از جا برخاست و دست مرا گرفت و دست بر سرم مىكشيد با اين حال بالاى منبر رفت و مرا در پيش خودش در پلهء پايين منبر نشاند و آثار غم و اندوه در چهرهء آن حضرت نمودار بود ، شروع به سخن كرد و فرمود : « هر كسى با برادر و پسرعمويش افزون است جز اين كه جعفر به شهادت رسيده و خداوند دو بال براى او قرار داده است كه بدان وسيله در بهشت پرواز مىكند » . ( 3 ) سپس رسول خدا ( ص ) از منبر به زير آمد و وارد خانهء خود شد و مرا هم با خود به خانه برد و دستور داد غذايى فراهم كردند و به دنبال برادرم فرستاد و ما در خدمت آن حضرت غذاى پاكيزه و مباركى را صرف كرديم ؛ سلمى مقدارى جو را به دستور آن حضرت آسيا كرده و خمير نموده و با مقدارى روغن زيتون مخلوط كرده و قدرى فلفل روى آن ريخته بود ، من و برادرم با رسول خدا ( ص ) غذا خورديم و سه روز در خدمت آن حضرت بوديم و در خانههاى همسران وى مىگشتيم سپس به خانهء خودمان برگشتيم بعدها رسول خدا ( ص ) به خانهء ما آمد در حالى كه با برادرم گوسفندمان را مىچرانديم فرمود : خداوندا هر دادوستدى را بر او مبارك گردان ، عبد اللّه مىگويد : چيزى خريدوفروش نكردم مگر اين كه براى من بركت داشت . ( 4 ) ابن سعد از عفان بن مسلم و او از مهدى بن ميمون به نقل از محمد بن عبد اللّه بن ابى يعقوب از قول حسن بن سعد آزادشدهء حسن بن على نقل كرده ، مىگويد : رسول خدا ( ص ) پس از وصول خبر شهادت جعفر به خانوادهء او سه روز مهلت داد و سپس آمد و فرمود : از امروز در سوك برادرم نگرييد ، پسران برادرم را نزد من بياوريد ، سه كودك ؛ محمد ، عون و عبد اللّه را كه چون جوجگان مرغى بودند به خدمت آن حضرت آوردند ، فرمود : يك سلمانى براى من حاضر كنيد ، حجامتگرى را آوردند ؛ سرهاى آنها را تراشيد و فرمود : اما محمد شبيه عمويم ابو طالب است ، اما عون در صورت و سيرت نظير من است سپس دست عبد اللّه را گرفت و بالا برد و گفت : خداوندا در خاندان جعفر فرد خوبى را جايگزين كن و