سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

242

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

شاد كرده‌اى و به بهرهء زندگى با من رسيده‌اى و انتقام دوستانمان را گرفته‌اى و اگر هم كشته شدى كه جزاى الهى بهتر و ماندگارتر است ! ابن ملجم گفت : به خدا سوگند كه جز بدين قصد به كوفه نيامده‌ام . ( 1 ) وهب بن منبه مىگويد : شاعرى در اين باره گفته است : و لم أر مهرا ساقه ذو سماحة * كمهر قطام بيننا غير معجم ثلاثة آلاف و عبد و قينة * و قتل علىّ بالحسام المصمّم فلا مهر اغلى من علىّ و ان غلا * و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم « 1 » ( 2 ) نقل كرده‌اند كه ابن ملجم بر قطام وارد شد و پس از ديدار وى دلبستگى زيادى به او پيدا كرد ، قطام به وى گفت : به خدا سوگند كه با من همدم نخواهى شد مگر اين كه على را به قتل برسانى و بعد افزود كه به زودى مردى را خواهم جست كه در كارت به تو كمك كند . بدين جهت كسى را به دنبال مردى از قبيلهء خودش يعنى قبيله تيم رباب ، به نام وردان بن مجالد فرستاد و با او در اين باره سخن گفت و او پذيرفت كه به ابن ملجم كمك كند . آنگاه ابن ملجم به نزد شبيب بن بجره كه از قبيلهء اشجع و از خوارج بود آمد و به وى گفت آيا طالب عزّت دنيا و آخرت هستى ؟ پرسيد : آن عزّت چيست ؟ گفت : كشتن پسر ابو طالب شبيب گفت : مادرت به سوگت بنشيند ، تصميم بر كار هولناكى گرفته‌اى ! پرسيد : چگونه مىخواهى به اين هدف برسى ؟ ( 3 ) ابن ملجم گفت : در مسجد كمين مىكنم وقتى كه براى نماز صبح درآمد به او حمله مىكنم و او را مىكشم ، اگر نجات يافتيم كه قلبمان شفا مىيابد و انتقاممان را گرفته‌ايم و اگر كشته شديم پاداشى كه نزد خدا داريم بهتر و ماندگارتر است . سپس او را نزد قطام برد كه در مسجد جامع معتكف بود و خيمه‌اى براى او بپاكرده بودند و اين دو جريان را به اطّلاع او رساندند ، قطام پرسيد : چه وقت مىخواهيد اقدام كنيد ؟ گفتند : همين امشب و آن شب ، شب جمعه بود ، آن دو نفر ، نزد قطام كمين كردند ، وردان نيز در آنجا بود پس قطام با پارچهء ابريشمى سر آنها را بست و آنها شمشيرهايشان را برداشتند و مقابل آن درى نشستند كه

--> ( 1 ) من مهرى از هيچ بخشنده‌اى چون مهر قطام نديده‌ام ، براى ما ناشناخته و بىسابقه است . سه هزار درهم ، يك غلام و يك كنيز و كشتن على با شمشير برنده ! هيچ مهرى هر چه گران باشد از قتل على گرانتر نيست و هيچ جرئتى بالاتر از جرأت ابن ملجم نمىباشد .