سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
243
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
امير المؤمنين از آنجا بيرون مىآمد . ( 1 ) بعضى نقل كردهاند كه اشعث بن قيس براى كشتن امير المؤمنين ( ع ) با آنها همدست شده بود و همگى آن شب در مسجد جمع شدند در حالى كه حجر بن عدى در مسجد خوابيده بود ؛ شنيد كه اشعث به آنها مىگفت : عجله كنيد كه صبح روشن شد ، حجر به وى گفت : اى اعور چه مىگويى ؟ سپس راهى منزل على ( ع ) شد تا به او خبر دهد ، ديد كه او از راه ديگر به مسجد آمده است . نقل كردهاند وقتى كه آن حضرت به قصد نماز صبح از خانه درآمد ، مرغابيها جلو آمدند در حالى كه مقابل آن حضرت فرياد مىكردند ! فرمود : « آنها نوحهسرايى مىكنند ! » همين كه در محراب ايستاد ، ابن ملجم و همراهانش بر او يورش بردند و ابن ملجم ضربتى زد در حالى كه مىگفت : « بعضى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى كسب رضاى خدا مىفروشند ! » « 1 » . وردان و شبيب فرار كردند ابن ملجم موقعى كه شمشير بر فرق على زد ، مىگفت : « لا حكم الا للّه يا بن ابى طالب ! » حكمى جز براى خدا نيست اى پسر ابو طالب ! على ( ع ) فرياد برآورد : « اين سگ را مگذاريد فرار كند ! « 2 » » او را محاصره كردند و گرفتند و وردان كشته شد ولى شبيب نجات يافت . ( 2 ) ام كلثوم دختر على فرياد مىزد و مىگريست و گفت : آرى به خدا قسم ، بر پدرم باكى نيست و خدا جزاى تو را مىدهد ! ابن ملجم گفت : اگر بر پدرت باكى نيست پس براى چه كسى گريه مىكنى ؟ به خدا سوگند ، او را با شمشيرى زدهام كه به هزار درهم خريدهام و هزار درهم دادهام آن را زهرآگين كردهاند ، اگر بر من خيانت كند ، خدا از رحمتش دور سازد ! و اگر اين ضربت را به همهء قبيلهء مضر تقسيم مىكردم يك نفر از آنها زنده نمىماند و على ( ع ) از محراب عقب رفت و جعدة بن هبيره با مردم نماز صبح را خواند ( 3 ) و على ( ع ) را به دار الاماره بردند ، على ( ع ) فرمود : ابن ملجم را بياوريد ، او را به خدمت آن حضرت آوردند ، فرمود : « اى دشمن خدا آيا من به تو نيكى نكردم ؟ » گفت : چرا فرمود : « پس چه چيز تو را به اين جنايت واداشت ؟ » - على ( ع ) اشاره كرد به احسانى كه به وى كرده بود و او را بر اسب كهر سوار كرد - .
--> ( 1 ) سورهء بقره ( 2 ) آيهء 207 : وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ( 2 ) در منابع شيعه از جمله از شيخ مفيد و مسعودى نقل كردهاند كه فرمود : لا يفوتنّكم الرّجل يعنى : آن مرد را مگذاريد فرار كند ، اما مشهور آن است كه فرمود : « بسم اللّه و باللّه و على ملة رسول اللّه ، فزت و ربّ الكعبة » سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم - م .