سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

224

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

و من قتلتم على ما كان من ذحل * فانّهم طابقوا اخيرا و قد سعدوا لهم جنان من الفردوس طيّبة * لا يعتريهم بها حرّ و لا برد قوم و فو الرسول اللّه و احتسبوا * شم العرانين منهم حمزة الأسد ليسوا كقتلاكم فاللّه ادخلهم * نار الجحيم على ابوابها رصد « 1 » ( 1 ) على ( ع ) چون طلحة بن ابى طلحه پرچمدار مشركين را در جنگ احد كشت ، فرمود : أ فاطم هاك السّيف غير ذميم * فلست برعديد و لا بلئيم لعمرى لقد جاهدت فى نصر احمد * و مرضاة ربّ بالعباد رحيم اريد ثواب اللّه لا شيء غيره * و رضوانه فى جنة و نعيم و كل امرى يسموا ذا الحرب شمّرت * و قامت على ساق بكل حليم أنمت ابن عبد الدّار حتى صرعته * بذى رونق يفرى العظام صميم و بادرته بالحزن و ارفض جمعه * عباديد من ذى فارط و كليم « 2 » و از آن جمله ، شعرى از آن حضرت درباره قناعت است :

--> ( 1 ) خداوند پروردگار من است و او يكتاى بىهمتاست و كسى در حكومت شريك او نيست اوست كه تمام كافران را به كفرشان مىشناسد و به زودى پاداشى را كه به مؤمنان وعده داده است مرحمت خواهد كرد . اگر آنها تاخت‌وتازى داشته باشند براى ما پندى خواهد بود پس آيا در گمراهى آنها ممكن است هدايتى ديده شود ؟ هر كه خداوند را دوست دارد و به او تكيه كند يارى مىكند و كافران را به هنگام عنادشان به نابودى مىكشد . اگر شما ( كافران ) سخن نيكى بگوييد ، از پدر نشانى نداريد ، كسانى را مىبينيم كه برادران مسلمان ضمانت آنها را كرده‌اند زيرا ما طلحه را در حالى كه به خاك افتاده بود مشاهده كرديم در حالى كه شمشيرهاى برنده بين ما برافروخته بودند ولى هر كه را شما بر اساس كينه‌توزيتان كشتيد ايشان با خير و صلاح روبرو شدند و البته كه سعادتمندند براى آنها باغهاى خوش و خرم بهشتى است ، گرما و سرمايى به ايشان تأثير نمىكند گروهى كه به رسول خدا وفادار بودند و بوى بزرگواريها را استشمام كردند كه از آن جمله حمزه آن شير مرد بود آنها مثل كشته‌هاى شما نيستند كه خداوند وارد دوزخى كرده است كه جلو در آن مراقب دارد . ( 2 ) اى فاطمه ! اين شمشير را بگير كه نكوهيده نيست زيرا من ترسو و فرومايه نيستم . به جان خود سوگند كه در يارى پيامبر و در راه رضاى پروردگارى كه به بندگان مهربان است سخت جنگيدم جز پاداش الهى و خشنودى او را در بهشت و نعمتهاى بهشتى چيزى نمىخواهم ! و مرد آنگاه بلند مرتبه مىشود كه آتش جنگ شعله‌ور گردد و در برابر هر مبارز مقاومى سرسختانه بايستد من آهنگ پسر عبد الدار را كردم تا او را به خاك انداختم با شمشيرى خدايى كه استخوانها را مىبرد و مىگذرد و او را با اندوه بر زمين انداختم در حالى كه دار و دستهء او گروه گروه نااميد و زخم‌خورده پراكنده شدند .