سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

209

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

فرستاد ، سرانجام او به مكه رفته بود و آن كه به مقابله او رفت ، بكر بود با گروهى از خواص پس مبارزهء سختى كردند و از طرفين گروهى زخمى شدند و بعد ابن عبّاس با بيست تن از داييهايش به حجاز فرار كرد و در مكه فرود آمد . ( 1 ) هشام مىگويد : او كسى بود كه از بيت المال چهار هزار درهم برداشته بود و به قولى هفت هزار و چون به مكه رفت ، امير المؤمنين ( ع ) به او نوشت : « درود بر تو ! بارى من تو را در امانت خود شريك قرار دادم و هيچ كس از خويشانم ، موثّق‌تر از تو در نزد من براى يارى كردن و رساندن امانت به من نبود و تو هم چون ديدى روزگار به پسر عمويت بد شده و دشمن بر او خشم گرفته و امانت مردم تباه شده و امّت پراكنده گشته‌اند تو هم پشت سپر بر پسرعمويت برگرداندى و همراه ديگران از او دورى كردى و مثل ديگران او را تنها گذاشتى و از بيت المال هر چه توانستى ربودى مانند ربودن گرگ بزى را كه از گله جدا مانده است . مگر تو معاد را قبول ندارى و از پروردگار جهان نمىترسى ، آيا خوردن مال حرام بر تو گران نمىنمايد كه از آن ازدواج حرام كنى و با اموال پيرزنان و يتيمان ، كنيزانى بخرى ؟ ! اموال مسلمين را به ايشان بازگردان ! به خدا سوگند اگر اين كار را نكنى هرآينه براى مجازات تو در پيشگاه خدا معذورم و اگر حسن و حسين اين كار را كه تو كرده‌اى كرده بودند با آنها آشتى نمىكردم و السّلام » « 1 » . ( 2 ) ابن عبّاس در پاسخ نوشت : حق من از بيت المال بيش از اين بود كه برداشت كرده‌ام امير المؤمنين ( ع ) در پاسخ وى نوشت : « عجبا عجبا ! چگونه هواى نفس براى تو خود را مىآرايد كه تو از بيت المال كمتر از حقّت برداشته‌اى ! آيا تو جز يك مرد مسلمانى ؟ آيا تو با پيشينهء اهل بدر آشنايى دارى در حالى كه بيش از حق واجبشان را دريافت نمىكردند ، همين قدر براى تو بس كه مكه را وطن گزيده‌اى و با شكم سير جا خوش كرده‌اى و از چيزهاى تازهء طايف و مكه و مدينه هر چه چشمت بيفتد و هواى نفست بكشد مىخرى ، و در مقابل مال ديگران را مىدهى ، براستى كه من به خدا سوگند ياد مىكنم كه من دوست ندارم كه آنچه از اموال مردم به حلال گرفته‌ام ، پس از خود به ارث بگذارم ، گويا تو به آخرت

--> ( 1 ) در نهج البلاغه ( صبحى صالح ) نامه شمارهء 41 به عنوان يكى از عمّال با تفاوت زيادى آمده است - م .