سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
157
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
من يك بار در مدينه بشدت گرسنه بودم به دنبال كارى از خانه بيرون شدم ناگاه چشمم به زنى افتاد كه مقدارى خاك را جمع كرده و مىخواهد آنها را گل درست كند ، با آن زن طى كردم كه هر سطل آبى كه بياورم يك خرما بدهد تا اين كه شانزده سطل آب كشيدم و دستهايم تاول زد ( و به روايتى تاول دستم بازشد ) سپس خرماها را گرفتم و نزد رسول خدا ( ص ) آمدم و جريان را به عرضشان رساندم و او از خرماها تناول كرد » . اين روايت را از احمد نيز در كتاب « الفضائل » نقل كرده ، مىگويد : على بن حكيم ازدى به نقل از شريك و او از قول موسى طحان ، از مجاهد و او از على ( ع ) نقل كرده است و نيز احمد در « مسند » از مجاهد به نقل از على ( ع ) آورده است . ( 1 ) ابو نعيم در كتاب « الحلية » با سندى كه اندكى پيش از وى نقل كرديم نقل كرده است : ابو جعفر به نقل از احمد بن حسن صوفى از قول يحيى بن يوسف زمّى از عباد بن عوام و او از هارون بن عنتره از قول پدرش نقل كرده ، مىگويد : در خورنق بر على ( ع ) وارد شدم و آن روز سردى بود ديدم عبايى را به خود پيچيده است ، عرض كردم : يا امير المؤمنين خداوند براى شما و خانوادهتان سهمى در اين اموال قرار داده است در حالى كه شما اين گونه با خود رفتار مىكنيد ، فرمود : « به خدا سوگند كه من در مال شما - يا از مال شما - چيزى را كم نمىكنم و بر نمىدارم ، به خدا قسم كه اين رواندازى است كه از مدينه با خود آوردهام ! » . ( 2 ) احمد در كتاب « الفضائل » به نقل از محمد بن عبيد و او از بختيار بن رافع از قول ابو المطرف نقل كرده ، مىگويد : على بن ابى طالب ( ع ) را ديدم در حالى كه عبا يا ردايى را به خود پيچيده بود و تازيانهاى همراه داشت گويا عربى بيابانى است ، دور بازارها مىگشت تا به بازار كرباسفروشان رسيد ، بالاى سر مرد سالخوردهاى ايستاد و فرمود : « اى آقا لطف كن يك پيراهن سه درهمى به من بده ! » آن مرد على ( ع ) را شناخت گفت : بسيار خوب ، على ( ع ) فهميد كه آن مرد او را شناخته است از اين رو او را واگذاشت و رفت و چيزى از او نخريد ، به مغازهء نوجوانى آمد و از او پيراهنى را به سه درهم خريد و بعد كه پدر آن نوجوان آمد ، جريان را نقل كرد و گفت : مردى با اين خصوصيات پيراهنى را از من به سه درهم خريد ، آن مرد شناخت و يك درهم را برداشت خدمت على ( ع ) آمد و عرض كرد : يا امير المؤمنين اين درهم از بهاى پيراهن بيشتر بوده است بگيريد كه پسر من اشتباه كرده ، بهاى پيراهن فقط دو درهم