سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
146
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
قتاده نقل كرده ، مىگويد : ( 1 ) من در جنگ نهروان همراه امير المؤمنين ( ع ) بودم و ما شصت و يا هفتاد تن از انصار بوديم و من در جمع پيادگان بودم ، وقتى كه به مدينه برگشتيم ، نزد عايشه رفتيم از علت آمدن ما پرسيد ، ما از قتل خوارج او را مطّلع ساختيم ، گفت : آنها چه مىگفتند : گفتيم : آنها به امير المؤمنين ( ع ) و عثمان بن عفّان و تو ناسزا مىگفتند و شما را كافر مىدانستند از اين رو ما با آنها جنگيديم در حالى كه على ( ع ) پيشاپيش ما بر استر رسول خدا ( ص ) سوار بود ، ناگهان به كنار برخى از كشتگان رسيديم ، على ( ع ) فرمود : « آنها را برگردانيد » همين كه برگردانديم ديديم مردى سياه چهره است كه روى دو شانهاش مثل غدّهء پستان وجود دارد ، على ( ع ) با ديدن او فرمود : « اللّه اكبر ! به خدا سوگند كه به من دروغ نگفتهاند و من هم دروغ نگفتهام ؛ من در خدمت رسول خدا ( ص ) بودم وقتى كه او غنيمتهاى جنگ حنين را تقسيم مىكرد ، اين مرد آمد و گفت : يا محمد ! عدالت كن ، به خدا سوگند كه تو امروز به عدالت رفتار نكردى . رسول خدا ( ص ) فرمود : مادرت به عزايت بنشيند اگر من عدالت نكنم پس چه كسى عدالت مىكند . عمر بن خطاب گفت : بگذاريد من گردن اين منافق را بزنم ! رسول خدا ( ص ) فرمود : او را به حال خود واگذاريد كه كشندهء او مقدّر شده است به زودى از جانب اين مرد گروههاى پيدا خواهند شد كه قرآن را مىخوانند در حالى كه از گلوگاهشان تجاوز نمىكند و همچون تيرى كه از كمان بيرون مىشود آنها از دين بيرون مىشوند . » ( 2 ) عايشه با شنيدن اين خبر رو به قتاده كرد و گفت : آيا تو خود آن مرد را ديدى ؟ گفت : آرى عايشه گفت : ماجراى بين من و على مانع آن نيست كه من حق را بگويم ؛ على راست گفته است زيرا من خود از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « امّتم دو دسته هستند از ميان آنها يك گروه بيرون مىآيند كه سرهايشان را تراشيده ، موهاى سبيلشان را زدوده و پوشششان تا نيمهء ساق پايشان است ، قرآن را مىخوانند در حالى كه از گلوگاهشان تجاوز نمىكند ، آنها را محبوبترين خلق در نزد خدا و رسول خدا مىكشد » ابو قتاده مىگويد : گفتم : تو كه اين را مىدانستى پس چرا نسبت به او چنان رفتارى كردى ؟ گفت : امرى از طرف خدا مقدّر بود كه انجام شد . ( 3 ) ابو الفرج اصفهانى در كتاب « مرج البحرين » اين مطلب را نقل كرده ، مىگويد : پس از اين سخنان گفت : امر الهى مقدّر و قطعى بوده است ؛ اى ابو قتاده ! براى هر مقدّرى سببى لازم