سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

105

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

شروع به فرياد زدن كرد ، صدا مىزد اى پسران من ! خوبان ! گزيدگان ، خدا را ياد كنيد و كسى به او توجه نمىكرد . ( 1 ) نبرد در روز پنجشنبه در ماه جمادى الأولى از پگاه تا نيم‌روز بود و هيچ واقعه‌اى ، نه پيش از آن و نه بعد از آن ديده نشده است ؛ در اين نبرد رزمندگانى از شجاعان مضر كشته شدند و هيچ كس مهار شتر عايشه را نمىگرفت مگر كسى كه معروف به شجاعت بود ؛ مالك اشتر نخعى با گروهى از دلاوران موقعى حمله بردند كه مهار شتر به دست زفر بن حرث بود و او را مجروح ساختند و شتر را نيز پى كردند . مردى به نام دلجه شتر را پى كرد و در كنار شتر هفتاد تن از قبيله بنى ضبّه كشته شدند و بعضى گفته‌اند : عبد اللّه بن زبير آخرين كسى بود كه مهار شتر را گرفته بود ، عايشه فرياد برآورد : واى پسر اسماء را كشتند ! عبد اللّه زخمى شد و خودش را ميان زخميان انداخت ، و چون شتر به زمين افتاد ، ( 2 ) محمد بن أبي بكر و عمار بن ياسر آمدند و كجاوه را بلند كردند ، محمد بن ابى بكر دستش را ميان كجاوه كرد ، عايشه گفت : اين كيست ؟ محمد جواب داد : برادر نيكو كارت ! و او گفت : نكوهيدهء عاق ! و على ( ع ) آمد خيمه‌اى براى عايشه زد ، و فرمود : « مردم را آواره و پريشان كردى و بين آنها تفرقه انداختى به طورى كه يكديگر را كشتند » عايشه گفت : اختيار من دست توست پس به من نيكى كن ! ( 3 ) و در روايتى آمده است كه على ( ع ) نزد عايشه حضور يافت و فرمود : « خدا از تو بگذرد ! و او گفت : و از تو ! و در روايتى ، على ( ع ) با چوب‌دستيش به كجاوه زد و فرمود : يا حميراء آيا رسول خدا ( ص ) به تو چنين دستورى را داده بود ؟ بلكه خداوند به تو فرمان داده بود كه در

--> انتساب به پدرش ، ابن سبا و از طرف مادر عبد اللّه بن سوداء مىگفتند . اصلش از يمن و از يهوديان صنعاء بود و به حجاز و بصره و كوفه درآمد و در زمان عثمان به دمشق سفر كرد . اهل آن شهر او را بيرون كردند به مصر رفت و در انقلابى كه عليه عثمان روى داد از سردستگان مخالفان او به شمار مىرفت ، و بعد از سال 40 ه درگذشت . پيروان عبد اللّه بن سبا نخستين كسانى بودند كه به غيبت حضرت على ( ع ) و رجعت او به اين جهان قايل بودند و مىگفتند او كشته نشده و نمىميرد تا عرب را با چوبدست خود براند و زمين را كه از ستم و بيدادگرى انبار شده پر از دين و داد كند . . . كشى از امام باقر ( ع ) روايت مىكند كه عبد اللّه بن سبا دعوى نبوّت مىكرد و مىپنداشت كه على ( ع ) خداست ، حضرت او را بخواند . . . و فرمود : « واى بر تو شيطان بر تو دست يافته . . . » و « چون توبه نكرد او را به آتش بسوزاند ! . . . » فرهنگ فرق اسلامى ، ص 224 - 226 - م .