سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
102
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
حالا مىخواهى آنها را ترك كنى و به روى ، پرچمهاى پسر ابو طالب را ديدى تو را به ياد مرگ سرخ و كشته شدن انداخت يا افراد زير آن پرچمها را كه آنها را حمل مىكنند ، جوانان دلير با شمشيرهاى تيز ! زبير از شنيدن سخنان پسرش ، خشمگين شد و گفت : واى بر تو من قسم خوردم كه با آنها نجنگم . پسرش گفت : كفّاره سوگندت را بده پس غلامش را كه به نام مكحول بود فرا خواند و او را آزاد كرد . آنگاه عبد الرّحمن بن سلمى تميمى گفت : لم أر كاليوم أخا خوّان * أعجب من مكفّر الأيمان بالعتق فى معصية الرّحمن « 1 » ( 1 ) و ديگرى گفته است : يعتق مكحولا لصون دينه * كفّارة للّه عن يمينه و النّكث قد لاح على جبينه « 2 » . ( 2 ) در روايتى آمده است : وقتى كه عبد اللّه اين پيشنهاد را به پدرش كرد او خشمگين شد پسرش به وى گفت : به خدا سوگند كه تو ما را رسوا كردى چنان كه سرهايمان را از اين رسوايى هرگز نمىتوانيم شستشو دهيم ! زبير با شنيدن اين سخن ، حمله سختى كرد ، على ( ع ) فرمود : « راه را باز كنيد كه او در تنگنا قرار دارد ! » زبير صفها را شكافت سپس بازگشت ولى نه نيزهاى زد و نه شمشيرى به كار برد و بعد به نزد پسرش آمد و گفت : واى بر تو آيا اين حملهء يك فرد ترسو بود ؟ اين را گفت و از ميان سپاه بيرون شد . و در روايتى آمده است وقتى كه على ( ع ) با زبير ملاقات كرد به او فرمود : « ما تو را از بهترين فرزندان عبد المطّلب مىدانستيم « 3 » تا وقتى كه پسر ناشايست تو بزرگ شد بين ما و تو جدايى انداخت ، آيا رسول خدا ( ص ) به تو چنين و چنان نگفت ؟ » و آن حديث را يادآور شد . و در روايتى آمده است كه آنگاه على ( ع ) به طلحه فرمود : « اى طلحه ! تو دربارهء رسول خدا ( ص ) به انصاف عمل نكردى همسر او را
--> ( 1 ) هيچگاه همانند امروز ، برادر خيانتكاران را نديدهام ، شگفتآميزتر از كسى كه كفّارهء قسم را با آزاد كردن برده ، در راه معصيت خداى رحمان مىپردازد . ( 2 ) زبير ، غلامش مكحول را به خاطر حفظ دينش و براى كفّارهء سوگندى كه خورده بود در راه خدا آزاد مىكند . در حالى كه آثار شكست در پيشانيش نقش بسته بود . ( 3 ) چون زبير از طرف مادر نوادهء عبد المطّلب بود ، زبير پسر صفيه دختر جناب عبد المطّلب بود - م .