سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

103

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

آورده‌اى تا به وسيلهء او بجنگى در حالى كه همسر خودترا در خانه پنهان داشته‌اى « 1 » ! » ( 1 ) سپس على ( ع ) فرمود : « كدام يك از شما اين قرآن را مىبرد و پيش از شروع جنگ بر آنها عرضه مىكند ؟ » جوانى از آن ميان عرض كرد : من حاضرم . پس آن جوان قرآن را بر روى دست گرفت و در ميان دو صف ايستاد و گفت : خدا را ! خدا را ! ميان ما و شما كتاب خدا [ حاكم ] باشد ، آنها دست آن جوان را قطع كردند ، قرآن را به دست ديگر گرفت دست ديگرش را هم قطع كردند ، قرآن را به دندان گرفت ، او را كشتند در اين هنگام بود كه على ( ع ) فرياد بر آورد : « اكنون نبرد با ايشان بر شما حلال و گواراست » و حمله بردند . ( 2 ) ابن سعد از قول هشام بن محمد نقل كرده است كه نام جوانى كه قرآن را حمل كرد ، مسلم بود و مادرش ( پس از شهادت او ) چنين گفت : يا رب انّ مسلما أتاهم * يتلو كتاب اللّه لا يخشاهم فخضبوا من دمه لحاهم * و امّه قائمة تراهم « 2 » ( 3 ) آنگاه عمار به ميدان آمد و فرياد زد : اى مردم ! به خدا سوگند كه شما دربارهء پيامبر ( ص ) رعايت انصاف نكرديد كه زنانتان را در پس پرده‌ها پنهان داشتيد و همسر پيامبر را در معرض شمشيرها قرار داديد . و در روايتى آمده است كه فرياد برآورد اى زبير ! تو دربارهء رسول خدا بىانصافى كردى ، همسرت را از آسيبها مصون داشتى ولى همسر پيامبر را در معرض شمشيرها قرار دادى . روزى رسول خدا ( ص ) در حالى كه جمعى از اصحاب به همراهش بودند ، در يكى از كوچه‌هاى مدينه اسماء را ديد ، صورت مباركش را از او برگردانيد و اصحاب نيز صورتشان را برگرداندند تا اسماء رفت ، و بعضى گفته‌اند كه پوشش مخصوصى بر آن زن از ترس غيرت زبير كشيده بودند ! ( 4 ) اين بود كه عمّار فرياد زد : اى پسر عوام رسول خدا ( ص ) پوششهايى بر همسر تو كشيده بود ! - و آن را به خاطر زبير آورد - و بعد عمّار به كجاوهء عايشه نزديك شد كه چندين پوست گاو و عباهايى از مو روى آن كشيده بودند و

--> ( 1 ) در نهج البلاغه ، ضمن خطبهء 172 ، طلحه و زبير را به خاطر آوردن عايشه مذمّت مىفرمايد . . . - م . ( 2 ) پروردگارا ! ( تو شاهدى ) كه مسلم نزد آنها رفت و بدون بيم و هراس كتاب خدا را بر ايشان خواند ولى آنان سر و صورت وى را از خونش رنگين كردند در حالى كه مادرش ايستاده بود و بر ايشان نظاره مىكرد !