سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

98

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) ابن سعد از هشام بن محمد نقل كرده ، مىگويد : هيچ چيز آنها را از كشتن عثمان بن حنيف بازنداشت جز خشم انصار . عثمان ( پس از رهايى از زندان ) در ذى قار خودش را در حالى به على ( ع ) رساند كه در سر و صورتش يك مو وجود نداشت ، وقتى كه امير مؤمنان ( ع ) او را ديد بسيار بر وى گران آمد و كلمه استرجاع بر زبان راند . سيف بن عمر مىگويد : موقعى كه على ( ع ) از مدينه خارج شد ، آخر ماه ربيع الاوّل سال سى و شش هجرى بود نامه‌اى به مردم كوفه نوشت و از آنها خواست كه حركت كنند ، ابو موسى اشعرى حاكم آنجا بود مردم نزد وى آمدند و دربارهء رفتنشان با او مشورت كردند ، ابو موسى گفت : اگر دنيا را مىخواهيد برويد و اگر آخرت را طالبيد بمانيد ! اين سخن ابو موسى به گوش على ( ع ) رسيد ، در نامه‌اى به او نوشت : « اى پسر شخص خود خواه در حالى كه نكوهيده و مطرودى از كار ما كناره بگير ! كه اين نخستين روز ما با توست ! » « 1 » . ( 2 ) مسعودى در مروج الذّهب نقل كرده است : على ( ع ) به ابو موسى نوشت : در حالى كه نكوهيده و مطرودى از اين كار كناره بگير و اگر كنار نرفتى به كسى دستور خواهم داد تا بند از بندت را جدا كند . اى پسر شخص خود خواه اين نخستين سستى تو نيست و تو را بيقين سستىها و سستىهاست ! ( 3 ) آنگاه على ( ع ) ، حسن ( ع ) و عمّار را به كوفه فرستاد و آنها با ابو موسى ملاقات كردند . حسن ( ع ) به وى گفت : چرا مردم را از ما برگرداندى ، به خدا سوگند كه ما جز اصلاح هدفى نداشتيم ؟ ابو موسى گفت : راست مىگويى ولى من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « به زودى فتنه‌اى به پا خواهد شد كه در آن روز شخص بىطرف بهتر از قيام‌كننده و پياده بهتر از سواره مىباشد . » عمّار خشمگين شد و ناسزا گفت و سخنرانى كرد و گفت : اى مردم ، اينك عموزادهء رسول خدا ( ص ) است كه از شما مىخواهد به سوى عايشه حركت كنيد و من مىدانم كه او در دنيا و آخرت همسر رسول خدا ( ص ) است و بعد از عمّار ، حسن ( ع ) نظير همان سخنان را به زبان راند و گفت : شما در اين گرفتارى كه براى ما پيش آمده ، ما را يارى كنيد ! در نتيجه نه هزار نفر در خشكى و دريا همراه شدند . بخارى به همين مضمون از ابو وائل

--> ( 1 ) در نسخه‌اى آمده است : اين نخستين سستى توست ، براى تو سستيها و سستيهاست !