سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

97

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

گفت : اى طلحه و اى زبير ! مىبينم مادرتان ( همسر پيامبر ( ص ) ) با شماست آيا زنانتان را هم آورده‌ايد ؟ گفتند : خير . او اين شعر را خواند : صنتم حلائلكم و قدتم امّكم * هذا لعمرى قلة الإنصاف امرت بجرّ ذيولها فى بيتها * فهوت لحمل النّبل و الأسياف « 1 » ( 1 ) بخارى بخشى از اين حديث و اين مضمون را از أبو بكرة نقل كرده ، مىگويد : براستى كه به خاطر سخنى كه از رسول خدا ( ص ) شنيده بودم ، خداوند در جنگ جمل سودى به من رساند پس از آن كه من تصور مىكردم حق با اصحاب جمل است و در صف آنها مىجنگيدم ؛ مىگويد : وقتى كه به رسول خدا ( ص ) خبر دادند كه مردم فارس دختر كسرى را به پادشاهى خود پذيرفته‌اند ، فرمود : « آن مردمى كه زنى را فرمانرواى خود سازند هرگز رستگار نخواهند شد . » ( 2 ) ( مؤلّف مىگويد . ) اين زن ، دختر كسرى به نام پوران بود ، وقتى كه او زمام امور را به دست گرفت امور مردم در هم ريخت . همچنين هر زنى كه زمام امرى را به دست مىگيرد نياز به بررسى و نظر خواهى دارد ، از اين رو به زن حق فرماندهى ، قضاوت و امامت و نظاير اينها را نداده‌اند . ( 3 ) سپس طلحه و زبير ، در شبى تاريك ، عثمان بن حنيف را كه با جمعى در مسجد بودند ، غافلگير كردند و او را لگدكوب نمودند و موهاى سر و صورتش را كندند به نحوى كه يك مو در سر و صورت او نماند ، و جمعى را نزد عايشه فرستادند و نظر او را دربارهء عثمان بن حنيف خواستند ، او گفت : بكشيدش ! زنى از همراهان به وى گفت : تو را به حق عثمان به خدا قسم مىدهم ! آخر ، اين صحابى رسول خداست . پس گفت : او را زندانى كنيد و چهل تازيانه بزنيد و موهاى سر و ريش ، ابرو و پلكهاى چشمانش را بكنيد همين كار را كردند و اموال بيت المال بصره را غارت نمودند و هفتاد نفر از مسلمانان را بدون هيچ جرمى كشتند و اينها نخستين افرادى بودند كه در اسلام به ستم كشته شدند .

--> ( 1 ) زنان خود را پاس داشتيد و حال آن كه مادرتان را به پيش را نديد به خدا كه اين از انصاف بسى دور است . خدا به وى فرمان داد كه در خانه‌اش بنشيند و دامن بر زمين سايد ولى او براى حمل تير و شمشيرها از خانه بيرون آمد .