سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
96
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
سگهاى حوأب ! مرا به حرم خدا و رسولش برگردانيد ، سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد . ( 1 ) ابن سعيد به نقل از هشام بن محمد كلبى مىگويد : عايشه ( پس از شنيدن نام آن محل ) استرجاع گفت و به ياد اين سخن رسول خدا ( ص ) افتاد كه فرمود : « چگونه خواهى بود اى عايشه ! آن زمانى كه سگهاى حوأب بر تو پارس كنند ؟ ! » طلحه و زبير گفتند : اينجا حوأب نيست اين مرد عرنى اشتباه كرد آنگاه پنجاه مرد را حاضر كردند و آنها با طلحه و زبير بر اين گفته شهادت دادند و سوگند ياد كردند « 1 » ! شعبى مىگويد : اين نخستين شهادت دروغ است كه در اسلام داده شد . ( 2 ) ابن جرير در تاريخ خود مىگويد : وقتى كه عايشه پارس سگهاى حوأب را شنيد ، گفت : انا للّه و انّا اليه راجعون ، البته كه من همانم ، شنيدم كه رسول خدا ( ص ) مىفرمود : « كدام يك از شماست كه سگهاى حوأب بر او پارس مىكند ؟ ! » و خواست برگردد كه ابن زبير او را مانع شد . ( 3 ) سيف بن عمر مىگويد : وقتى كه عايشه از مكه به قصد بصره خارج شد ، زنان ديگر پيامبر ( ص ) تا محل ذات عرق ، او را بدرقه كردند . و هيچ روزى را نديده بود كه بيش از آن روز بر اسلام گريه كنند ، از اين رو ، آن روز را يوم النّحيب مىگفتند ، و چون به بصره رسيد در بيرون شهر فرود آمد ، در بصره عثمان بن حنيف از طرف امير مؤمنان على ( ع ) فرماندار بود ، بين او و اين گروه جنگ و قتال درگرفت ، حارثة بن قدامه سعدى صدا زد اى ام المؤمنين ! به خدا سوگند كه كشته شدن عثمان سهلتر بود تا بيرون شدن تو از خانه ، آن هم سواره بر اين شتر لعنتى ، براستى كه تو را از جانب خدا پوشش و حرمتى بود تو خود پردهء خود را دريدى زيرا هر كه مبارزهء تو را مىبيند كشتن تو را جايز مىشمارد . اكنون نيز اگر به ميل خودت آمدهاى به خانهات برگرد و اگر مجبور بودهاى از مردم كمك بطلب ! ( 4 ) ابن جرير از سيف بن عمر نقل كرده ، مىگويد : جوانى از قبيلهء بنى سعد بيرون آمد و
--> ( 1 ) خوانندهء گرامى ! اين مؤلّف بزرگوار ، و اين منابع از منابع علماى بزرگ سنّت و جماعت است ، ملاحظه مىفرمائيد : كه علاوه بر قيام عليه امام زمان و خليفهء وقت ، دروغ ، شهادت به دروغ و سوگند دروغ ، تا كجا آنان آلوده شده و در مقابل حق ايستاده و دين را به دنيا فروخته بودند ! - م .