سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
95
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) بعضى گفتهاند : ام سلمه در مدينه بوده است و به عايشه نامهاى نوشت و او را از مقصدى كه داشت نهى كرد ، زيرا وقتى كه على ( ع ) عازم حركت شد ام سلمه گفت : يا امير المؤمنين از آن بيم دارم كه معصيت خدا را كرده باشم « 1 » و اگر نه با تو قيام مىكردم ولى اين پسرم ، عمر را كه از جانم عزيزتر دارم با خودت ببر ! پسرش همراه على ( ع ) رفت و همواره در ملازمت او بود سپس او را به فرماندارى بحرين گمارد . ( 2 ) ميدانى نقل كرده است : يعلى بن اميّه والى يمن بود ، نزد عايشه آمد در حالى كه آمادهء رفتن به بصره بود ، و چهار صد هزار درهم از مال يمن ، به عايشه كمك كرد و در روز جنگ آن پولها را بر شترى كه عايشه سوار بود بار كرد و نام آن شتر « عسكر » بود كه از يمن به هشتاد دينار خريده بود . بعضى گفتهاند : شتر مال عبد اللّه بن عامر بود كه عايشه را بر آن سوار كرد و آن را به دويست دينار خريده بود و عبد اللّه بن عامر از بيت المال بصره هزار هزار درهم به عايشه داد . ( 3 ) سيف نقل كرده است كه شتر مال يعلى بن اميّه بود ، آن را به دويست دينار خريده بود ، و بعد نهصد نفر از مكه بيرون شدند سپس مردم به ايشان پيوستند تا به سه هزار نفر رسيدند و چون على ( ع ) از خروج ايشان اطّلاع يافت در مدينه خطبهاى ايراد كرد و فرمود : « مردم ! طلحه ، زبير و عايشه از فرمانروايى من ناراضىاند و براى اختلاف ميان مسلمين و ايجاد آشوب و تفرقه آهنگ بصره را كردهاند ، شما هم براى رفتن به سوى ايشان آماده شويد . » آنگاه با نهصد نفر حركت كرد . نقل كردهاند ، وقتى كه خبر حركت عايشه به على ( ع ) رسيد با گروهى از سران مهاجر و انصار از مدينه حركت كرد و قثم بن عبّاس را فرماندار مدينه نمود و خود با نهصد تن از صحابه راهى شد . ( 4 ) ابن جرير در تاريخ خود نقل كرده است : عايشه آن شتر را از مردى از قبيلهء عرينه ، در برابر ششصد درهم و يك شتر ماده خريد . ابن جرير مىگويد : عايشه بر ( چاه ) آبى گذر كرد كه به آن ماء الحوأب مىگفتند ، سگهاى آنجا پارس كردند ، پرسيد ، نام اينجا چيست ؟ شتربان عرنى گفت نام اينجا حوأب است ، عايشه با شنيدن اين نام استرجاع گفت و با صداى بلند فرياد كشيد و آنگاه به بازوى شتر زد و آن را خواباند و گفت : به خدا سوگند كه منم صاحب
--> ( 1 ) چون جهاد از زنان برداشته شده و دفاع نيز ، اگر نيرو به قدر كفايت باشد بر زنان روا نيست - م .