سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

91

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

خود را به دنيا فروختند و چه بد معامله‌اى كردند ! غزالى مىگويد : همين كه رسول خدا ( ص ) در آستانهء فوت قرار گرفت ، اندكى ، پيش از وفاتش فرمود : « دوات و كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از من اختلافى در ميان شما نباشد » عمر گفت : آن مرد را واگذاريد كه هذيان مىگويد ! ( 1 ) غزالى مىگويد : عبّاس ، على و فرزندانش و بنى هاشم حاضر نشدند ، بيعت كنند وانگهى در روز سقيفه انصار با ايشان ( مهاجران ) مخالفت كردند ، محمد بن أبي بكر در مرض موت پدرش بر او وارد شد ، أبو بكر گفت : برو عمويت عمر را بياور تا به عنوان خليفه به او وصيّت كنم محمد گفت : پدر ! آيا شما بر حق بوديد و يا بر باطل ؟ گفت : بر حق بودم ، محمد گفت : اگر حق بودى براى فرزندت بپسند آنچه را كه براى خود پسنديدى . و بعد ، أبو بكر روى منبر رسول خدا ( ص ) گفت : مرا واگذاريد كه من بهترين شما نيستم « 1 » آيا اين سخنان را به شوخى گفته و يا جدّى ؟ و يا براى آزمودن مردم ؟ اگر به شوخى گفته باشد كه خلفا از شوخى منزّهند و اگر جدى گفته است كه نقض خلافت است و اگر براى آزمون صحابه بوده باشد كه آزمايش زيبندهء آنها نيست به دليل قول خداى تعالى : « وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ » * « 2 » . ( 2 ) ( مؤلّف مىگويد : ) از همهء اينها كه بگذريم از منازعهء معاويه با على ( ع ) بر سر خلافت تعجّب مىكنيم ! در حالى كه رسول خدا ( ص ) با اين گفتار طمع طمعكاران در خلافت را بريد كه فرمود : « هرگاه دو خليفه زمامدار شوند ، بازپسين آنها را بكشيد ، تعجب است از يك حق كه چگونه ميان دو نفر تقسيم مىشود ! و خلافت نه جسم است و نه عرض تا قابل تجزيه باشد . غزالى از قول ابو حازم گفته است : نخستين داورى كه در رستاخيز بين بندگان خدا انجام مىشود حكومت ميان على و معاويه است و خداوند به نفع على ( ع ) و به زيان معاويه حكم مىكند و بقيهء مردم طبق ارادهء پروردگار بازخواست مىشوند . ( 3 ) رسول خدا ( ص ) به عمّار فرمود : « گروه ستمگر تو را مىكشند » و شايسته نيست كه رهبر ستمگر باشد و از طرفى امامت و رهبرى نمىتواند همزمان بر عهدهء دو كس باشد چنان

--> ( 1 ) به پاورقى ص 110 مراجعه شود . ( 2 ) اعراف ( 7 ) ، آيهء 43 : آنچه از كينه و حسد در سينه‌هاى اهل بهشت است ، بيرون برديم .