سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
86
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) زهرى مىگويد : عجب اين است كه عبد اللّه بن عمر ، سعد بن ابى وقاص با على ( ع ) بيعت نكردند ولى با يزيد بن معاويه بيعت كردند ! سيف بن عمر در « الفتوح » از گروهى از صحابه نقل كرده است كه گفتند : شهر مدينه به مدت پنج روز بىسرپرست بود و اميرش مورد هجوم قرار گرفته بود ، مردم كسى را مىجستند كه زمام امور را به دست گيرد و نمىيافتند ، مردم نزد على ( ع ) آمدند ، خودش را از مردم مخفى كرد و به نخلستانهاى بيرون مدينه رفت و از مصريها اظهار برائت نمود و از ايشان دورى جست و كوفيان به سراغ زبير رفتند و او نيز از كوفيان فاصله گرفت و بصريان به جستجوى طلحه در آمدند ، او نيز از ايشان دورى جست و اظهار برائت نمود و نزد سعد بن ابى وقّاص فرستادند ، او هم اظهار برائت كرد و گفت : من داخل آنها بودم سپس از آنها خارج شدم هيچ نيازى مرا به ايشان نيست و آنگاه به اين شعر تمثّل جست : لا تخلطنّ الخبيثات بطيّبة * اخلع ثيابك و انج عريانا « 1 » ( 2 ) پس به ديدار عبد اللّه بن عمر رفتند و از او خواستند ، او گفت : اين كار ، شكست دارد ، كس ديگرى را جز من بجوييد ! اين بود كه مردم سرگردان ماندند ، نمىدانستند چه كنند پس ندا در دادند اى مردم مدينه ! ما امروز را به شما مهلت مىدهيم ، به خدا سوگند كه اگر اين كار را يكسره نكنيد ، فردا على ، طلحه و زبير و افراد زيادى را خواهيم كشت ! از اين رو انبوه جمعيّت بر على ( ع ) گرد آمدند و گفتند : مىبينى چه بر سر اسلام و مسلمين آمده است ! بيا تا با تو بيعت كنيم او خوددارى كرد ، گفتند : در اين صورت ترا خواهند كشت ناگزير رضايت داد و مردم با وى بيعت كردند . ( 3 ) سيرهنويسان جز سيف و ابن جرير نقل كردهاند كه مردم پس از قتل عثمان چهل شبانه روز ، از مهاجر و انصار نزد على ( ع ) مىرفتند و مىآمدند و درخواست بيعت مىكردند و او مىگفت : « مرا به خلافت نيازى نيست ، غير از من كس ديگرى را جستجو كنيد و هر كه را شما برگزينيد ، من با شما هستم » و مردم مىگفتند جز تو كسى شايستهء آن نيست ، بعد فرمود : « من با شما نماز مىخوانم و كليد بيت المال در دست من باشد و جز اين با شما كارى ندارم . »
--> ( 1 ) نبايد ناپاكان را با پاك و پاكيزه درآميزى ! جامههايت را از تن بيرون آور و خودت را برهنه نجات ده !