الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
79
حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )
« يا عدّتى عند العدد ، و يا رجائى و المعتمد ، و كهفى و السّند ، و يا واحد ، يا احد ، و يا قل هو الله احد ، أسألك اللّهمّ به حق من خلقتهم و لم تجعل فى خلقك مثلهم أن تصلّى عليهم . . . ثمّ تذكر حاجتك . » [ 1 ] 2 - از جمله روايتى است كه مورّخان در مورد استجابت دعاى آن حضرت نقل كردهاند كه در اصفهان مردى بود به نام عبد الرحمن ، مذهب تشيّع داشت و به امامت حضرت هادى عليه السّلام معتقد بود ، از علّت تشيّع او پرسيدند ، گفت : من مردى فقير اما دلير و سخنور بودم ، با گروهى از همشهريانم به دادخواهى نزد متوكّل رفتيم ، وقتى كه به شهر سرّمنرأى رسيديم ، آهنگ كاخ او را كرديم ، در همان حال كه در كاخ ايستاده بوديم ، ناگاه فرمان خليفه از كاخ صادر شد كه علىّ بن محمد بن الرّضا عليهم السّلام را إحضار كنند ، پرسيدم او كيست ؟ گفتند او مردى از اولاد على عليه السّلام است كه رافضىها به امامت وى معتقدند ، بعيد نيست كه متوكّل دستور قتل او را صادر كند ، من با خود گفتم : از همين جا حركت نمىكنم تا ببينم جريان او چه مىشود ! ديرى نپاييد كه امام عليه السّلام را ديدم سوار بر مركبى آمد ، مردم به احترام او از جا برخاستند ، چون او را ديدم محبّت او در دلم جاى گرفت ، شروع كردم به درخواست از خدا كه آن حضرت را از دست متوكّل خلاص كند ، امام عليه السّلام همين كه چشمش به من افتاد ، رو به من كرد و فرمود : « خداوند دعاى تو را مستجاب كرد و عمر زياد و مال و فرزند بسيارى به تو مرحمت كرد » . بدنم لرزيد ، زيرا او از انديشهء باطنى من و آن چه در ذهنم گذشته بود
--> [ 1 ] « اى نيروى من به هنگام شمار ، و اى اميد و تكيهگاهم ، و اى پشتيبان و پشتوانهء من ، اى تنها و اى يكتا و اى كه گفتى - به پيامبرت - بگو ، او خداى يكتاست ، بار خدايا تو را به حق آفريدگانى كه نظير آنها را در ميان مخلوقات نيافريدهاى ، بر ايشان درود فرستى . . . سپس نيازت را بخواهى . » بحار : 13 / 129 ، امالى صدوق .