الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

394

حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )

تسلّط تركها بر حكومت غلامان ترك زمام امور را در دست داشتند و بر تمامى دستگاههاى دولتى به نحوى مسلّط بودند كه براى خليفهء عباسى هيچ نفوذ و يا قدرتى باقى نمانده بود ، بلكه قدرت حكومت در دست تركها بود و بس ، آنها بودند كه هر كدام از خلفا را مىخواستند به كار مىگماشتند و هر كه را نمىخواستند ، بر كنار مىكردند ، تا چه رسد به وزرا و كارگزاران دولت . بعضى شعرا حالت مستعين خليفه عباسى را - به طورى كه در فصل پيش گفتيم - چنين ترسيم مىكنند : خليفة فى قفص * بين وصيف و بغا يقول : ما قالا له * كما يقول الببغاء [ 1 ] . « خليفه‌اى ميان قفس ، در بين « وصيف » و « بغا » ، هر چه آنها مىگويند : او مىگويد ، همان طورى كه يك طوطى عمل مىكند . » براستى خليفه همچون طوطى ، در زندان آنها بود ، از خود اختيار هيچ كارى را نداشت ، تركها با سلطنت او بازى مىكردند و او هيچ اراده و اختيارى نداشت ، تنها اسما خليفه بود ، معتمد خود اين حالت را در شعر زير به تصوير كشيده است : أ ليس من العجائب انّ مثلى * يرى ما قل ممتنعا عليه و تؤخذ باسمه الدّنيا جميعا * و ما من ذاك شيء فى يديه [ 2 ] « آيا جاى تعجب نيست كه چون منى عذرش كمتر پذيرفته است . زيرا با نام او تمام دنيا گرفته مىشود در صورتى كه اختيار هيچ چيز را ندارد ! » براستى خلافت از قدرت افتاده و شكوه و جلالش از ميان رفت و براى خليفه اهميتى نماند . و داستان جالبى نقل مىكنند ؛ موقعى كه معتز باللّه به خلافت

--> [ 1 ] مروج الذهب : 4 / 61 . [ 2 ] الدّيارات ، از شابشى : ص 101 .