الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
363
حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )
اطّلاع آن حضرت رساند ، امام عليه السّلام دستورى داد كه متوكل به آن عمل كرد و از آن بيمارى نجات يافت . وقتى كه خبر بهبودى متوكل را به مادرش دادند ، مادرش دستور داد يك بدره و يك كيسه زر به بهاى ده هزار دينار ، كه با مهر خود ممهور كرده بود ، به خدمت آن حضرت ببرند ، محمد بن قاسم بطحاوى نزد متوكل سخنچينى كرد و گفت : اموال و اسلحهء زيادى نزد امام آوردهاند ، متوكل ناراحت شد و سعيد حاجب را طلبيد و دستور داد تا شبانه به خانهء امام عليه السّلام هجوم ببرند و هر چه اموال و اسلحه يافتند بياورند ، سعيد ، به سمت خانهء امام شتافت ، و نردبانى گذاشت و به بالاى بام منزل رفت ، شبى بسيار تاريك بود و نمىدانست كه از كجا به حياط منزل فرود آيد ، در آن ميان كه به فكر جاره به دو ، ناگاه صداى امام عليه السّلام را شنيد كه صدا مىزد : اى سعيد ! باش ، تا شمع برايت بياورند شمع را آوردند ، سعيد پايين رفت ، امام عليه السّلام را ديد جبهاى پشمينه بر تن و عمامهاى پشمى بر سر و جانمازى از حصير در زير پا دارد ، سعيد شروع كرد به بازرسى خانهها ، چيزى - جز همان بدره و كيسهاى كه مادر متوكل فرستاده بود - نيافت ، جا نماز امام را برداشت در زير آن شمشيرى در غلاف ديد و همهء آنها را نزد متوكل برد . همين كه متوكّل چشمش به بدره و كيسه زرد افتاد كه با مهر مادرش ، ممهور گشته است ، مادرش را طلبيد و جريان را پرسيد ، مادرش به او گفت كه نذر كرده بود كه اگر متوكل از آن بيمارى بهبود يابد از امام پذيرايى كند و حرمت نمايد و چون بهبودى يافت به نذرش وفا كرده است . متوكل خجالت زده شد و يك بدرهء ديگر بر آن افزود و به سعيد دستور داد كه همهء آنها را به خدمت امام عليه السّلام ببرد ، سعيد به خدمت امام برد و عذر خواهى كرد ، امام عليه السّلام در پاسخ وى اين آيه را قرائت فرمود : « وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ [ 1 ] » « آنها كه ستم مىكنند به زودى خواهند دانست كه بازگشت و سرانجام كار آنان به كجاست . »
--> [ 1 ] سورهء شعراء / 227 .