السيد محمد الصدر ( مترجم : سيد حسن افتخارزاده )
6
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي )
حركت مىكند ، فكر مىكند ، مىشناسد ، تصوّرى از اشياء دارد ، تصوّرات و شناخت او مرهون خود اوست ؛ و براى او امكان درك واقعيّتها موجود است . و اوست كه مىتواند انديشهاى درست را در مغز خود جاى دهد و تفكّرى باطل را از خود بزدايد ؛ و در مقابل اين شناختها و انديشهها مسئوليّت دارد و هيچ بهانهاى از او ، كه به آزادى خود راهى نادرست را انتخاب كرده و به آن معتقد شده و بر طبق آن حركت كرده ، پذيرفته نيست ؛ هم در دنيا و هم در آخرت ، نسبت به آنها مسئوليّت دارد . او نه تنها در اعمال مربوط به جوارح و اعضاء خود آزاد است ، بلكه در تصوّرات و انديشههاى خود نيز آزاد است ؛ و مورد امر و نهى الهى قرار گرفته ، از او خواستهاند كه چنين بينديشد و چنان فكر را داشته باشد ، به اين مطلب معتقد باشد ، وجود خدا و ملائكه و عوالم بعد از اين دنيا را قبول كند و باور داشته باشد ؛ و نماز بخواند و روزه بگيرد و ديگر كارهاى واجب را انجام دهد . اصول دين و مطالب اعتقادى كه خود مسئوليّت مستقيم و مستقل ايجاد مىكند ، مربوط به همين مسأله است ؛ چنان كه فروع دين و اعمال به اعضاء و جوارح ارتباط دارد . البتّه اين دو را نيز بايد رابطهاى باشد تا به عنوان عبادت و بندگى خدا انجام پذيرد . يعنى اگر نماز و روزه و حجّ و جهاد كه اعمال جوارح است ، در ارتباط با ايمان قلبى و نيّت تقرّب به خدا نباشد ، ارزش عبادى خود را از دست مىدهد و ديگر بندگى خداوند محسوب نمىشود . و در اين بين تولّى و تبرّى كه گاهى جزء اصول دين و گاهى جزء فروع به حساب مىآيد ، حلقهء اتّصال بين اصول و فروع است . اين موضوع از يك نظر عملى است مربوط به جوارح و اعضاء . چرا كه شخص دارنده تولّى و تبرّى بايد در مقام عمل تابع و مطيع آن كسى باشد كه خداوند او را به عنوان « ولىّ امر » تعيين فرموده است ؛ و از تابعيّت و پيروى طاغوت و حكومت غير الهى سرباززند و حتّى دوات آنها را ليقه و مركّب نكند « 2 » ؛ و شترش را براى رفتن به حجّ بيت اللّه به هارون الرشيد و پيروانش اجاره ندهد تا تبرّاى او كامل گردد « 3 » . از سوى ديگر ، اين موضوع به عقيده و انديشه و عمل قلبى ارتباط
--> ( 2 ) كلينى : الكافى 5 / 107 ح 7 . ( 3 ) كلينى : الكافى 5 / 131 ح 17 .