السيد محمد الصدر ( مترجم : سيد حسن افتخارزاده )
4
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي )
آشفتگى در امانشان قرار داده ؛ و رجس و پليدى را از آنان دور كرده ، پاك و منزّهشان ساخته است . . . و با داشتن چنين شرايطى مقام ولايتشان بخشيده و آنان را همچون رسول خدا ، اولى به تصرّف در شئون خلق دانسته ، ولايتشان را ولايت رسول اللّه معرّفى كرده است . و خلاصه آنكه : همهء درودهاى خالص ، و درود همهء خالصان ، بر عصارهء اين خاندان و تنها بازماندهء از آن پيشوايان معصوم و ذخيرهء پروردگار ؛ بقية اللّه الاعظم ؛ حضرت حجّة بن الحسن العسكرى . نفرين و لعنت همهء نفرين كنندگان ، بر آنانى كه سدّ راه اين پاكان شدند و با مطرح كردن خود در مقابل آنان ، هم بر آنان ستم روا داشتند و هم بشريّت را از مسير هدايت و بندگى خدا بازداشتند ؛ راه را منحرف ، رهبر را خانهنشين ، رهروان را گمراه و خود را شايسته و سزاوار لعن خدا و نفرين فرشتگان و پيامبران و مؤمنان ساختند . مىدانيم كه عمل را با علم ، و حركت را با معرفت رابطهاى است ؛ و شنيدهايم كه در اين باره گفتگو و مباحثه فراوان است . و در زمان ما ، عنوان فلسفهء شناخت ، تيتر بسيارى از سخنرانيها و نوشتهها و مقالات است ؛ كه آيا تصوّرات و افكار و انديشههاى انسانى ، و به دنبال آنها حركتها و عملهاى برخاسته از آنها در اختيار ماست و اين ما هستيم كه خود تصميم مىگيريم و عمل مىكنيم ، فكر مىكنيم ، مىشناسيم و برنامهريزى مىنمائيم و به دنبالش مقصدى را در نظر گرفته ، سخنى را گفته ، يا حركتى را آغاز مىكنيم ؟ و يا آنكه شناخت ما معلول عوامل پيشين است و حركت ما ، به دنبال شناخت ما ، برنامهاى است از پيش طرح شده ؟ البته نه آنكه اين توالى و پشت سر هم در آمدن را معلول سرنوشت و جبرى از سوى خدا مطرح كنند ، بلكه عمل را بازتاب و يا رونمائى از انگيزههاى درونى ، و آنها را بازتابى از روش زندگى فردى و اجتماعى ، و جامعه را نيز ظاهرى از نهادهاى محرّك آن كه نهادهاى اقتصادى باشد ، دانستهاند . و با اين گونه انديشه و تفكّر دربارهء شناخت و عمل ، انسان را در انديشه و شناخت خود آزاد نمىدانند و هرگونه جهتگيرى را در عمل انسان ، معلول خاستگاه طبقاتى و نحوهء زندگى مادّى او محسوب مىدارند . اگر در طبقهاى مرفّه قرار داشته باشد ، امكان شناخت درد بينوايان را براى او