محمد ابراهيم آيتى
652
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
خود را به عرض رسانيدند و چون از خشكى و قحطى بلاد خود بازگفتند ، رسول خدا بالاى منبر بر آمد و براى ايشان دعا كرد ، و شش روز باران آمد كه آسمان ديده نمىشد ، و ديگر بار رسول خدا بر منبر آمد و دعا كرد تا ابرها پراكنده شدند و باران ايستاد [ 1 ] . 6 - وفد مرّه نوشتهاند كه : چون رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از تبوك به مدينه بازگشت سيزده نفر وفد « بنى مرّه » به رياست « حارث بن عوف » نزد رسول خدا آمدند و گفتند : اى رسول خدا ! ما خويشان و بستگان تو ، و از قبيلهء « بنى لؤىّ بن غالب » هستيم . پس رسول خدا لبخند زد ، و آنان را مورد تفقد و مرحمت قرار داد ، و چون از خشكسالى و قحطى شكايت كردند و از وى خواستند كه : براى ايشان دعا كند ، دربارهء آنان دعاى نزول باران كرد ، و بلال را فرمود تا : به هركدامشان ده أوقيّه ، و به « حارث بن عوف » دوازده أوقيّه نقره جائزه داد ، و چون به سرزمين خود بازگشتند ديدند در همان روز دعاى رسول خدا باران كافى باريده است [ 2 ] . 7 - وفد ثعلبه نوشتهاند كه : در سال هشتم هجرت پس از بازگشت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از « جعرّانه » چهار نفر از « بنى ثعلبه » نزد رسول خدا آمدند و گفتند : ما فرستادگان قبيلهء خويشيم ، و خود و آنان اسلام آوردهايم . رسول خدا دستور داد : از آنان پذيرايى كردند ، و پس از چند روز اقامت هنگامى كه براى خداحافظى شرفياب شدند ، بلال را فرمود تا : به آنان جائزه دهد و بلال به هركدامشان پنج أوقيّه نقره جائزه داد ، و سپس به بلاد خويش بازگشتند [ 3 ] .
--> [ 1 ] - مرجع سابق ، ص 297 . م . [ 2 ] - طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 297 ، چاپ بيروت ، 1380 . م . [ 3 ] - همان مرجع ، ص 298 . م .