محمد ابراهيم آيتى

633

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

در همان حال سپاه اسلامى بر وى حمله بردند و برادر او را كشتند و خود او را اسير گرفتند . خالد قباى ديباى زربفت برادر أكيدر را با عمرو بن أميّه نزد رسول خدا فرستاد ، و مسلمانان از ديدن آن به شگفت آمدند و از روى تعجّب آن را دست مىزدند ، رسول خدا به آنان گفت : از اين قباى ديباى زربفت به شگفت آمده‌ايد ؟ به خدايى كه جانم در دست اوست : دستارهاى « سعد بن معاذ » در بهشت از اين بهتر است . خالد أكيدر را امان داد مشروط به آن كه قلعهء دومه را براى وى بگشايد ، و او چنان كرد و بر دو هزار شتر و هشتصد برده و چهارصد زره و چهارصد نيزه با خالد صلح كرد كه او و برادرش را نزد رسول خدا برد . خالد أكيدر و برادرش مصاد را نزد رسول خدا آورد و رسول خدا آن دو را امان داد و جزيه پرداختند و آزاد شدند و به محلّ خويش بازگشتند [ 1 ] . خالد « دومة الجندل » را گشود و خمس آنچه را به غنيمت گرفته بود جدا كرد و بقيّه را بر سواران بخش كرد و به هر سوار مسلّحى پنج شتر غنيمت رسيد . أصحاب عقبه مؤرّخان اسلامى نوشته‌اند كه : در بازگشت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از تبوك به مدينه منافقانى كه همراه بودند تصميم گرفتند كه در گردنهء ميان تبوك و مدينه ( عقبهء هرشى ) شبانه رسول خدا را از بالاى شترش در اندازند تا در ميان دره افتد ، و بدين ترتيب كشته شود . اين عدّه منافقين را بيشتر مؤرّخان دوازده نفر گفته‌اند ، برخى هم سيزده يا چهارده يا پانزده نفر . در تعيين دوازده نفر هم ميان مورّخان اسلامى اختلاف است ، و شايد اين اختلاف هم مانند بسيارى از اختلافها ناشى از آن باشد كه پيش‌آمدهاى سياسى بعد از

--> [ 1 ] - مقريزى متن اماننامه‌اى را كه رسول خدا براى أكيدر نوشت نقل مىكند ( ج 1 ، ص 466 - 467 ، چاپ قاهره 1941 م . م . ) .