محمد ابراهيم آيتى

626

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

و گفت : « اى پيغمبر خدا ! منافقان گمان كرده و مىگويند كه : از من گران خاطر بوده‌اى ، و از نظر بىاعتنايى مرا در مدينه گذاشته‌اى » . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - گفت : « دروغ گفته‌اند ، بلكه تو را به منظور حفظ و حراست آنچه پشت سر مىگذارم ، در مدينه گذاشتم » [ 1 ] . و به روايت مفيد : به او فرمود : « برادرم به جاى خويش بازگرد كه مدينه را جز من يا تو كسى شايسته نيست و تويى جانشين من در خاندان من و محلّ هجرت من و عشيرهء من » [ 2 ] . آنگاه جمله‌اى را به على گفت كه همگان بر نقل آن همداستانند : « أما ترضى يا علىّ أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى [ 3 ] » يعنى : « اى علىّ ! مگر خشنود نيستى كه نسبت به من همان مقام و منزلت را داشته باشى كه « هارون » نسبت به « موسى » داشت ، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » ، علىّ - عليه السلام - به مدينه بازگشت و رسول خدا به سوى مقصد خويش رهسپار شد [ 4 ] . عبد اللّه بن أبيّ و منافقان نوشته‌اند كه : « عبد اللّه بن أبيّ » منافق با جمعى از منافقان و أهل شكّ و ترديد و هم‌پيمانان خود از يهود ، پايينتر از رسول خدا كه در « ثنيّة الوداع » اردو زده بود ، در ناحيهء « ذباب » جداگانه اردو زد و از همان جا به مدينه بازگشت و با رسول خدا همراهى

--> [ 1 ] - ابن هشام ، ج 4 ، ص 163 ، چاپ حلبى 1355 . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 449 و كتب ديگر . م . [ 2 ] - ارشاد ، ص 71 . م . [ 3 ] - ابن اسحاق : أ فلا ترضى ( ج 4 ، ص 163 . م . ) همچنين مقريزى ( امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 450 ) . م . [ 4 ] - محمد بن اسحاق در سيرة النبىّ از محمّد بن طلحة بن يزيد بن ركانه ، از ابراهيم بن سعد بن أبى وقاص ، از پدرش سعد روايت مىكند كه : او خود اين سخن را از رسول - خدا دربارهء على - عليه السلام - شنيده است ( ج 4 ، ص 163 م ) .