محمد ابراهيم آيتى
580
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
مالى را هم كه باقى مانده بود ، به عنوان احتياط و براى آن كه از رسول خدا خشنود باشند به آنان پرداخت . و چون نزد رسول خدا بازآمد ، آنچه را انجام داده بود گزارش داد . رسول خدا گفت : آفرين ، خوب كارى كردهاى . سپس به پا خاست و رو به قبله ايستاد و چنان دستها را بلند كرد كه زير شانههايش ديده مىشد و گفت : « خدايا ! از كار « خالد بن وليد » نزد تو بيزارى مىجويم » [ 1 ] . يعقوبى مىنويسد كه : رسول خدا به على گفت : آنچه كردهاى در نظرم از شتران سرخموى بهتر است . و در همان روز بود كه رسول خدا به « على » گفت : « پدر و مادرم فداى تو باد » [ 2 ] . علّت كينهورزى « خالد » را با « بنى جذيمه » چنين نوشتهاند كه : « بنى جذيمه » در جاهليّت « عوف بن عبد عوف » پدر « عبد الرّحمن بن عوف » و « فاكه بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم » را كشته بودند و « عبد الرحمن بن عوف » هم كشندهء پدرش يعنى : « خالد بن هشام » را كشت ، در عين حال قريش مىخواستند با « بنى جذيمه » جنگ كنند ، امّا « بنى جذيمه » گفتند : نادانهاى ما چنين كارى كردهاند و ما راضى نبودهايم و اكنون هم ديهء كشتگان شما را مىپردازيم . قريش هم پذيرفتند و جنگى پيش نيامد [ 3 ] . از اين رو بود كه در روز « غميصاء » ، « عبد الرّحمن بن عوف » گفت : به خدا قسم كه : « خالد » ، « بنى جذيمه » را كشت و آنان مسلمان بودند ، « خالد » گفت : آنها را نكشتم مگر به جاى پدرت : « عوف » . « عبد الرّحمن » گفت : آنان را به جاى پدرم نكشتى بلكه به جاى عمويت : « فاكه بن مغيره » آنان را گردن زدى [ 4 ] . از روايت يعقوبى و طبقات استفاده مىشود كه خالد آنها را مطمئن ساخت و چون شب رسيد با آن كه اذان گفتند و نماز خواندند ، سحر گاه بر ايشان حمله برد و آنها را كشت
--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 72 - 73 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 . م . [ 2 ] - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 61 ، چاپ بيروت 1379 . م . [ 3 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 74 ، چاپ حلبى ، 1355 . م . [ 4 ] - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 61 . م .