محمد ابراهيم آيتى
566
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
در بالاى مكّه فرود آمد ، دو مرد از خويشان شوهرم از « بنى مخزوم » : « حارث بن هشام » و « زهير بن أبى أميّه » گريخته و به خانهء من آمدند ، برادرم : « علىّ بن أبى طالب » به خانهء من هجوم آورد و گفت : به خدا قسم كه : اينان را مىكشم . اما من در خانه را بستم و نزد رسول خدا رفتم در حالى كه مشغول شستشو بود و دخترش : « فاطمه » او را با جامهاش مىپوشانيد ، چون از شستشو فراغت يافت و جامهء خود را پوشيد و هشت ركعت نماز نافله خواند ، رو به من كرد و گفت : خوش آمدى اى « أمّ هانى » ! چه مطلب دارى ؟ پس داستان آن دو مرد و برادرم : « على » را بازگفتم . فرمود : « ما هم به هر كس تو پناه دادهاى پناه داديم و هر كس را امان دادهاى در امان است ، على هم نبايد او را بكشد » [ 1 ] . رسول خدا در مسجد الحرام نوشتهاند كه : رسول خدا پس از انجام كار فتح و آرامش مردم ، به مسجد الحرام رفت و سوار بر شتر پيرامون خانه هفت بار طواف كرد و ركن را با همان چوبى كه در دست داشت ، استلام فرمود ( يعنى : به جاى آن كه دست به « حجر الأسود » بزند ، همان چوب را به آن مىزد ) و به هر يك از 360 بت كه در پيرامون كعبه نصب شده و با قلع محكم شده بود ، مىرسيد با همان چوب اشاره مىكرد تا به زمين مىافتاد ، و در اين ميان مىگفت : « جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » [ 2 ] ، اگر به روى بتى اشاره مىكرد به پشت مىافتاد و اگر به پشت آن اشاره مىكرد به رو مىافتاد [ 3 ] . تاريخ فتح مكّه علّامهء مجلسى در مزار بحار ضمن شمردن روزهائى كه زيارت امير المؤمنين
--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 53 . م . [ 2 ] - حق آمد و باطل نابود شد ، همانا باطل نابود شونده است ( سورهء بنى اسرائيل ، آيهء 81 ) م . [ 3 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 59 ، چاپ حلبى 1355 . م .