محمد ابراهيم آيتى

534

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

به كمك مسلمانان بفرستد ، يا آنان را دستور دهد كه با همين وضع به سوى دشمن پيشروى كنند ، اما « عبد اللّه بن رواحه » مردم را دلير ساخت و گفت : به خدا قسم : آنچه از آن بيم داريد ، همان است كه در جستجوى آن از خانه بيرون آمده‌ايد ، يعنى : شهادت يافتن در راه خدا ، ما به اتّكاى شماره و نيرو و فزونى سپاه با دشمن نمىجنگيم و تنها اتّكاى ما به اين دينى است كه خدا ما را بدان سرفراز كرده است ، به خدا قسم : به ياد دارم كه در جنگ « بدر » بيش از دو اسب و در يك جنگ بيش از يك اسب نداشتيم ، پيش رويد كه يكى از دو امر نيك در پيش است : يا پيروزى بر دشمن ، يا شهادت يافتن . مردم همگى گفتند : به خدا قسم كه : پسر رواحه راست مىگويد و آنگاه رهسپار شدند ، « عبد اللّه بن رواحه » در اين باب اشعارى دارد كه در تاريخ ضبط شده است [ 1 ] . « زيد بن أرقم » مىگويد : من يتيمى بودم تحت سرپرستى « عبد اللّه بن رواحه » او مرا در سفر « مؤته » همراه برد و پشت سر خود سوار كرده بود ، شبى در بين راه اشعارى زمزمه مىكرد [ 2 ] و شوق و عشقى به شهادت نشان مىداد . من با شنيدن اشعار وى به گريه افتادم ، امّا « عبد اللّه » مرا با عصاى خود ادب كرد و گفت : اى بىهمّت ! چه زيانى خواهى برد اگر خدا مرا به سعادت شهادت رساند و تو تنها بر اين شتر سوار شوى و به مدينه بازگردى . روز جنگ مسلمانان همچنان پيش مىرفتند تا در مرزهاى « بلقاء » در يكى از آباديهاى آن به نام « مشارف » با سپاهيان « هرقل » از روم و عرب روبه‌رو شدند و چون دشمن نزديك شد ، مسلمانان خود را به قريهء « مؤته » كشيدند و همانجا روز جنگ فرا رسيد و صفهاى سپاهيان آراسته شد . فرماندهى ميمنهء مسلمانان را مردى از « بنى عذره » به نام « قطبة بن قتاده »

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 17 ، چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 . م . [ 2 ] - اشعار در سيرهء ابن هشام ذكر شده است ( ج 4 ، ص 18 - 19 ) . م .