محمد ابراهيم آيتى

505

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

و رسوله ، و يحبّه اللّه و رسوله » [ 1 ] : « البته فردا همين رايت را به مردى خواهم داد كه خدا به دست وى فتح را به انجام رساند ، مردى كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند » . بامداد فردا علىّ را خواست ، و درد چشم او را با آب دهان خود معالجه كرد و به او گفت : اين رايت را بگير و پيش رو تا خدا تو را پيروز گرداند . به روايت ابن اسحاق از أبو رافع : علىّ - عليه السلام - نزديك قلعه رفت ، و با آنان نبرد كرد و چون سپرش در اثر ضربت يك نفر يهودى از دست وى افتاد ، درى از قلعه را برداشت و سپر قرار داد و تا موقعى كه فتح به انجام رسيد ، همچنان در دست وى بود و پس از آن كه از كار جنگ فارغ شد آن را انداخت . أبو رافع مىگويد : من و هفت مرد ديگر هر چه خواستيم آن را از جاى بلند كنيم نتوانستيم . أمّ المؤمنين صفيّه از اسيران غزوهء « خيبر » يكى « صفيّه » : دختر « حيىّ بن أخطب » يهودى و همسر « كنانة بن ربيع بن أبى الحقيق » بود كه به روايت ابن حزم : رسول خدا او را از دحية بن خليفهء كلبى خريد و پس از آن كه عده نگهداشت و مسلمان شد او را آزاد كرد و به همسرى گرفت ، و كابين وى را همان آزادى قرار داد . دو دختر عموى « صفيّه » نيز در جنگ « خيبر » اسير شدند [ 2 ] . برخى از بزرگان يهود كه در اين جنگ كشته شدند : 1 - مرحب حميرى ، كه به دست امير المؤمنين علىّ - عليه السلام - يا هم به دست « محمّد بن مسلمه » كشته شد .

--> [ 1 ] - در صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 171 ، چاپ دار احياء التراث العربى به اين صورت روايت شده است . [ 2 ] - جوامع السيره ، ص 212 ، چاپ دار المعارف مصر . م .