محمد ابراهيم آيتى
488
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
قيصر : اشراف مردم او را پيروى مىكنند يا ضعفاى مردم ؟ أبو سفيان : ضعفاى مردم . قيصر : پيروان او رو به فزونى هستند يا روز به روز كمتر مىشوند ؟ أبو سفيان : روز به روز بر شمارهء آنان افزوده مىشود ؟ قيصر : مىشود كسى از ايشان از دين اسلام بدش آيد و مرتدّ شود ؟ أبو سفيان : نه . قيصر : عهدشكنى و بيوفائى مىكند ؟ أبو سفيان : نه و اكنون ما را با وى عهد و پيمانى است كه نمىدانيم در آينده چه - خواهد كرد ( مراد وى عهدنامهء حديبيه بود ) . قيصر : تاكنون با وى جنگ هم كردهايد ؟ أبو سفيان : آرى . قيصر : جنگ شما و او چگونه برگزار مىشده است ؟ أبو سفيان : به نوبت ، گاه ما پيروز مىشديم و گاه او پيروز مىگشت ( در جنگ بدر او بر ما پيروز شد و من در آن جنگ حضور نداشتم ، اما پس از آن به شهرشان حمله برديم و شكمها را شكافتيم و گوشها و بينيها را بريديم ) . قيصر : شما را به چه امر مىكند ؟ أبو سفيان : به ما دستور مىدهد كه : تنها خدا را پرستش كنيم ، چيزى را شريك وى قرار ندهيم ، ما را از پرستش آنچه پدران ما مىپرستيدهاند بازمىدارد ، ما را به نماز - خواندن و صدقه دادن و راستگوئى و پارسائى و وفاى به عهد و اداى امانت امر مىكند . قيصر : از اصل و نسب وى پرسش كردم ، گفتى : او در ميان شما مردى است اصيل و شريف ، پيامبران خدا بايد در ميان قبيلهء خود اصيل و شريف باشند . از تو پرسيدم : آيا پيش از وى از شما كسى چنين سخنى گفته است ؟ گفتى كه : چنين كسى در ميان شما نبوده است ، البتّه اگر كسى از شما پيش از او اين ادعا را كرده بود مىگفتم : اين شخص هم همان چه را پيش از وى گفتهاند تقليد مىكند . پرسيدم : آيا پيش از آن كه چنين سخنى بگويد