محمد ابراهيم آيتى
487
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
قيصر : كدام يك از اينان ، خويش نزديكتر اين مردى است كه خود را پيامبر گمان مىبرد ؟ أبو سفيان : من از همه به وى نزديكترم ( زيرا در آن كاروان قريش شخص ديگرى از بنى عبد مناف نبود ) . قيصر : با وى چه نسبتى دارى ؟ أبو سفيان پسر عموى من است . قيصر : نزديك بيا . سپس دستور داد تا همراهان « أبو سفيان » را پشت سر وى قرار دادند و آنگاه رو به مترجم خود كرد و گفت : به همراهان أبو سفيان بگو : اين مرد را پيش روى شما نشاندم تا دربارهء آن مردى كه خود را پيامبر مىداند از وى پرسش كنم و شما را پشت سرش نشاندم تا اگر دروغى بگويد ( روبروى او نباشيد و حيا نكنيد و ) دروغ وى را ردّ كنيد . أبو سفيان مىگويد : به خدا كه : اگر بيم آن نداشتم كه دروغ مرا ردّ كنند ، دروغ مىگفتم ، امّا حيا كردم و بر خلاف ميل خود راست گفتم . قيصر : اين مرد در ميان شما داراى چگونه اصل و نسبى است ؟ أبو سفيان : مردى است در ميان ما اصيل و شريف . قيصر : پيش از او ديگرى از شما چنين سخنى گفته است ؟ أبو سفيان : نه . قيصر : پيش از آن كه خود را پيامبر بداند ، او را متّهم به دروغگوئى بر مردم مىكرديد ؟ أبو سفيان : نه . قيصر : از پدرانش كسى پادشاه بوده است ؟ أبو سفيان : نه . قيصر : در عقل و درايت چگونه است ؟ أبو سفيان : هرگز در عقل و درايت او نقصى نديدهايم .