محمد ابراهيم آيتى
462
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
حليس بن علقمه ( از بنى حارث بن عبد مناة بن كنانه ) سومين سفير قريش « حليس بن علقمه » بود كه در آن تاريخ سرورى احابيش را داشت ، چون رسول خدا او را ديد ، گفت : اين مرد از قبيلهاى است خداپرست ، شتران قربانى را پيش روى وى رها كنيد تا آنها را ببيند ، چون حليس شتران نشاندار قربانى را نگريست كه از كنار وادى به سوى وى سرازير شده و كركهاى خود را به علّت مكث زياد خوردهاند ، آنچه ديد در نظر وى بزرگ آمد كه ديگر بار رسول خدا ملاقات نكرد و نزد قريش بازگشت و مشاهدات خود را گزارش داد ، امّا مردان قريش به وى گفتند : بنشين كه تو اعرابىيى بيش نيستى و به اين گونه امور آشنائى ندارى . حليس از گفتار قريش به خشم آمد و گفت : اى گروه قريش ! به خدا قسم كه : ما بر چنين امرى با شما پيمان نبسته و چنين قرارى منعقد نساختهايم ، آيا مىشود كسى را كه به منظور زيارت و تعظيم خانه آمده است از ورود به آن جلوگيرى كرد ؟ ! به خدائى كه جان حليس در دست اوست : يا محمّد را در زيارت وى آزاد گذاريد يا من « أحابيش » را همداستان عليه شما حركت مىدهم . گفتند : آرام باش و شتاب مكن تا براى اين كار فكرى بكنيم . عروة بن مسعود ثقفى چهارمين سفير قريش ، « عروة بن مسعود ثقفىّ » بود كه پيش از انجام اين مأموريت به قريش گفت : اى گروه « قريش » ! درشتىها و بدگوئىهاى شما را نسبت به كسانى كه نزد محمّد فرستاديد ، ديدم و خود مىدانيد كه شما پدريد و من فرزند ( چه - عروه از سبيعه دختر عبد شمس بود ) و از آنچه بر سر شما آمده است خبر يافتم و كسانى از « بنى ثقيف » را كه مرا اطاعت كردند ، فراهم ساختم و نزد شما آمدم و از جان خود در راه شما دريغ ندارم . گفتند : راست گفتى و نزد ما متّهم نيستى و ما به تو بدگمان نيستيم .