محمد ابراهيم آيتى

463

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

« عروه » از نزد قريش بيرون رفت و نزد رسول خدا آمد و پيش روى او نشست و گفت : اى محمّد ! از اينجا و آنجا مردمى را فراهم ساخته‌اى و آنان را بر سر قبيله و عشيرهء خود آورده‌اى تا بر ايشان بتازى ، اكنون قريش بر شتران پير و جوان بيرون آمده و خود را با سرسختى براى جنگ با تو آماده ساخته‌اند و با خدا عهد مىكنند كه هرگز با زور به شهرشان درنيائى ، به خدا قسم : فردا است كه اين ياران و همراهان ، تو را تنها گذارند و از پيرامون تو پراكنده گردند . در اين موقع « عروه » را با « أبو بكر » و « مغيرة بن شعبه » سخنانى تند به ميان آمد ، و « عروه » به « مغيره » گفت : ديروز بود كه تو را از رسوائى نجات دادم [ 1 ] . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - جوابى در حدود همان‌چه به ديگر سفيران قريش داده بود ، به « عروه » داد و او را با خبر ساخت كه به منظور جنگ نيامده است . به روايت يعقوبى : گفت : اى « عروه » ! آيا خداوند راضى است كه اين شتران قربانى از كعبه بازگردانده شوند ؟ [ 2 ] . « عروه » كه از شيفتگى أصحاب نسبت به رسول خدا به شگفت آمده بود و مىديد كه اگر وضو بگيرد ، آب وضوى او را از يكديگر مىربايند و اگر آب دهان بيندازد يا موئى از بدنش بيافتد ، در ربودن آن بر يكديگر سبقت مىگيرند ، نزد قريش بازگشت و گفت : اى گروه قريش ! من به دربار خسرو ايران و قيصر روم و امپراطور حبشه رفته‌ام ، امّا به خدا قسم : پادشاهى را در ميان رعيّتش چون محمّد در ميان اصحابش نديده‌ام ، مردمى را ديدم كه هرگز دست از يارى او برنمىدارند ، اكنون ببينيد صلاح شما در چيست .

--> [ 1 ] - اين سخن بدان اشارت است كه مغيره قبل از اسلام ، سيزده نفر از بنى مالك از طائفهء ثقيف را كشته بود ، و دو طائفهء ثقيف ، يعنى : بنى مالك ( از طائفهء كشته‌ها ) و أحلاف : طرفداران « مغيره » به جوش آمدند ، و عروه براى رفع اختلاف و برقرارى آرامش سيزده ديه از مال خود پرداخت ، و مغيره را آسوده كرد ( سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 328 ، چاپ مصطفى الحلبى ، سال 1355 ه . م . ) . [ 2 ] - تاريخ ، ج 2 ، ص 54 ، چاپ بيروت ، سال 1379 ه . م .