محمد ابراهيم آيتى

433

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

از صحابه بر سر « بنى ثعلبه » فرستاد و « زيد » تا « طرف » كه آبى است نزديك « مراض » نرسيده به « نخيل » در سى و شش ميلى مدينه پيش رفت و شتران و گوسفندانى غنيمت گرفت ، امّا چون اعراب گريخته بودند ، بى آن كه جنگى روى دهد ، پس از چهار شب به مدينه بازگشت و بيست شتر غنيمت آورد . سريّهء زيد بن حارثه به حسمى بر سر جذام در جمادى الآخرهء سال ششم [ 1 ] دحية بن خليفهء كلبى از نزد قيصر روم بازمىگشت ، چون به سرزمين « جذام » رسيد در محلّى به نام « شنار » ، « هنيد بن عوص » [ 2 ] و پسرش « عوص بن - هنيد ضلعى » [ 3 ] بر وى تاختند و كالائى را كه همراه داشت به غارت بردند و جز جامهء كهنه‌اى بر تن وى نگذاشتند . امّا چند نفر از « بنى ضبيب » [ 4 ] كه قبلا اسلام آورده بودند بر « هنيد » و پسرش حمله بردند و كالاى به غارت رفتهء « دحيه » را از ايشان پس گرفته و به « دحيه » تسليم كردند ، « دحيه » رهسپار مدينه شد و آن چه را پيش آمده بود به رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - گزارش داد . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - « زيد بن حارثه » را با پانصد نفر بر « جذام » فرستاد و « دحيه » را نيز همراه وى بازگرداند . « زيد » شبها راه مىپيمود و روزها

--> [ 1 ] - ماه شصت و چهارم هجرت . [ 2 ] - طبقات ابن سعد : عارض ( ج 2 ، ص 88 ، چاپ بيروت ، سال 1376 ه ق ) . م . [ 3 ] - از طايفهء ضليع ، قبيلهء جذام . [ 4 ] - طايفهء رفاعة بن زيد جذامى كه اندكى پيش از اين پيش آمد از نزد رسول خدا با نامه‌اى كه ايشان را به اسلام دعوت مىكرد ، نزد قوم خود بازگشت ، و آنان هم به دين اسلام درآمدند .