محمد ابراهيم آيتى

386

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

كعب در حالى كه از اين سخن به خشم آمده بود ، در را گشود و « حيىّ » بر وى درآمد . حيىّ - واى بر تو اى كعب ! سرفرازى عمر دنيا را براى تو آورده و سپاهى عظيم فراهم ساخته‌ام ، قريش را با فرماندهان و سرورانشان آورده‌ام و اكنون در ناحيه‌اى از « رومه » جاى گرفته‌اند ، « غطفان » را با فرماندهان و سرورانشان آورده و در ناحيه‌اى از « نقمى » جاى داده‌ام ، اينان همگى با من عهد و پيمان بسته‌اند كه پشت نكنند تا محمّد و ياران او را نابود سازيم . كعب - به خدا قسم كه : خوارى هميشگى را براى من آورده‌اى ، سپاهت به ابرى ماند كه آبش ريخته است و جز رعد و برق چيزى ندارد واى بر تو اى « حيىّ » ! مرا به حال خود واگذار كه من از محمّد جز راستى و وفا نديده‌ام . « حيىّ » در فريب دادن كعب تا آنجا پافشارى كرد كه او را نرم ساخت و براى اطمينان كامل كعب با او پيمان بست كه : اگر قريش و « غطفان » پشيمان شدند و كار محمّد را تمام ناكرده بازگشتند ، همراه « كعب » در قلعهء وى بماند و در هر چه بر سر كعب آيد با وى شريك باشد . سرانجام « كعب بن أسد » پيمان خود را با رسول خدا شكست و از قرارى كه با هم داشتند دست كشيد . اتمام حجّت رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - از عهدشكنى « بنى قريظه » خبر يافت و براى تحقيق حال و اتمام حجّت و روشن شدن تكليف ، « سعد بن معاذ » سرور « أوس » و « سعد بن عباده » سرور « خزرج » را فرستاد و « خوّات بن جبير » ( از بنى عمرو - بن عوف ) و « عبد اللّه بن رواحه » ( از بنى حارث بن خزرج ) را نيز همراهشان ساخت ،