محمد ابراهيم آيتى
371
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
هم بيش از يك نماز نخوانده باشد ، اما روايت اول تصريح دارد كه رسول خدا با هر كدام از دو دسته نمازى تمام خوانده است [ 1 ] . داستان جابر أنصارى به روايت ابن اسحاق : « جابر بن عبد اللّه بن عمرو » گفت : در غزوهء « ذات الرقاع » ناحيهء « نخل » سوار بر شتر ناتوانى كه داشتم با رسول خدا همراه مىرفتم ، و در بازگشت به مدينه همراهان پيش مىرفتند و من واپس مىماندم ، تا آن كه رسول خدا به من رسيد و گفت : تو را چه مىشود ؟ گفتم : اى رسول خدا ! شترم دنبال مانده است . گفت : شترت را بخوابان . و چون شتر خود را خواباندم و رسول خدا هم شتر خود را خواباند ، گفت : عصاى خود را به من بده ( و به روايتى گفت : براى من عصائى از درخت قطع كن ) چون عصا را به او دادم ، چند بار شترم را به آن برانگيخت و سپس گفت : سوار شو . چون سوار شدم به خدائى كه او را به پيامبرى فرستاد : با شتر رسول خدا به خوبى مسابقه مىداد . رسول خدا گفت : « جابر » ! شترت را مىفروشى ؟ گفتم : اى رسول خدا ! آن را به شما مىبخشم . گفت : نه ، آن را به من به فروش . گفتم : به چند مىخرى ؟ گفت : به يك درهم . گفتم : نه ، با اين قيمت مرا مغبون مىكنى . گفت : به دو درهم . گفتم : نه . به همين ترتيب رسول خدا بالا مىرفت تا به يك أوقيّه رسيد ( ظاهرا چهل درهم ) با شگفتى گفتم : شما به اين مبلغ راضى هستيد ؟ ! گفت : آرى . گفتم : شتر مال شما . رسول خدا هم پذيرفت . سپس گفت : جابر ! تاكنون همسر اختيار كردهاى ؟ گفتم : آرى . در پاسخ اين كه چرا دوشيزهاى اختيار نكردهاى ؟ گفتم : اى رسول خدا ! پدرم در أحد به شهادت رسيد و هفت دختر از او به جاى ماند ، ناچار زنى گرفتم كه بتواند آنها را جمعآورى و پرستارى كند . گفت : به خواست خداوند راه صواب پيمودهاى . سپس گفت : اكنون
--> [ 1 ] - تفصيل اين مسأله را در كتابهاى تفسير و حديث و تاريخ و فقه ملاحظه كنيد ( آيات 101 - 103 ، از سورهء نساء ) .