محمد ابراهيم آيتى

362

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

حسّان بن ثابت أشعارى در مرثيهء شهداى « بئر معونه » به خصوص « منذر بن - عمرو » ، و « عبد اللّه بن رواحه » أشعارى در مرثيهء « نافع بن بديل » ، و « كعب بن مالك » أشعارى در سرزنش « بنى جعفر بن كلاب » سروده‌اند . سريّهء عمرو بن أميّهء ضمرى براى كشتن أبو سفيان بعد از شهادت « خبيب » و همراهان وى ابن هشام مىگويد : از بعثها و سريّه‌هاى رسول خدا كه ابن اسحاق ذكر نكرده است ، بعث « عمرو بن أميّهء ضمرى » است ، كه رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - او را پس از كشته شدن « خبيب بن عدىّ » و همراهانش به مكّه فرستاد و او را فرمود تا : « أبو سفيان بن حرب » را بكشد ، و « جبّار بن صخر أنصارى » ( خزرجى ، سلمى ، از بنى كعب بن سلمه ) را نيز همراه وى فرستاد . پس هر دو رهسپار شدند و شتران خود را در يكى از دره‌هاى « يأجج » گذاشتند و شبانه وارد مكّه شدند . « جبّار » به « عمرو » گفت : كاش طواف خانه را انجام مىداديم و دو ركعت نماز مىخوانديم - تا اين كه مىگويد - : « عمرو » گفت : طواف كرديم و دو ركعت نماز خوانديم و سپس به قصد « أبو سفيان » بيرون رفتيم ، اما به خدا قسم : در مكّه راه مىرفتيم كه مردى از مردم مكّه مرا شناخت و گفت : « عمرو بن أميّه » است و به خدا قسم : جز با نظر سوئى به اين شهر نيامده است . پس به رفيق راه خود گفتم : شتاب كن و از مكّه بيرون رفتيم و مىدويديم تا بر فراز كوهى برآمديم و آنان هم در تعقيب ما بيرون آمدند و چون به كوه بالا رفتيم از ما نااميد شدند ، پس بازگشتيم و درون غارى رفتيم و شب را گذرانديم و جلو خود را هم سنگ چين كرده بوديم ، چون بامداد رسيد - همچنان كه در غار بوديم - مردى از قريش را ديديم كه اسب خود را مىكشيد و علف بار مىكرد و به طرف ما مىآمد ، گفتم : اگر ما را ببيند فرياد مىكند و ما را به كشتن مىدهد ، آنگاه با همان خنجرى كه براى كشتن « أبو سفيان »