محمد ابراهيم آيتى

353

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

شهادت عاصم و مرثد و خالد هنگامى كه فرستادگان رسول خدا به آبگاه « رجيع » [ 1 ] رسيدند ، « عضل » و « قاره » با آنان عهد شكستند و از قبيلهء « هذيل » براى كشتن ايشان كمك خواستند ، و ناگهان مردان طايفهء « بنى لحيان » [ 2 ] با شمشيرهاى كشيده بر سر ايشان تاختند ، مردان سريّه دست به شمشير بردند تا از جان خويش دفاع كنند ، اما مردان « هذيل » گفتند : به خدا سوگند كه : ما را قصد كشتن شما نيست و فقط مىخواهيم به وسيلهء شما چيزى از اهل مكّه بگيريم و عهد و پيمان مىبنديم كه شما را نكشيم . « مرثد » و « خالد » و « عاصم » [ 3 ] گفتند : به خدا قسم كه : ما عهد و پيمان مشركى را هرگز نخواهيم پذيرفت [ 4 ] . آنگاه به جنگ پرداختند ، تا آن كه « عاصم » و « مرثد » و « خالد » [ 5 ] به شهادت رسيدند و قبيلهء « هذيل » مىخواستند سر « عاصم » را از بدن جدا كنند و به « سلافه » : دختر « سعد بن شهيد » بفروشند ، چه او نذر كرده بود كه در كاسهء سر « عاصم » شراب بنوشد ، اما زنبوران بسيار چنان پيرامون پيكرش را گرفتند كه اين كار امكان‌پذير نشد و منتظر ماندند تا شب برسد و آنگاه سرش را از تن جدا كنند ، اما شبانه آب رود پيكر « عاصم » را برد و كسى بر آن دست نيافت و بدين جهت بود كه « عاصم » ، « حمى الدبر » لقب يافت .

--> [ 1 ] - آبگاهى براى « هذيل » در ناحيهء حجاز . [ 2 ] - به كسر لام و فتح آن : طايفه‌اى از « هذيل » ( حاشيهء قسطلانى بر صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 20 ) . [ 3 ] - و به روايت اسد الغابه : معتب ، و نيز سه نفر ديگر كه نامشان در جائى ذكر نشده . [ 4 ] - عاصم را در بيان اين مطلب اشعارى است كه ابن اسحاق آن را نقل مىكند . [ 5 ] - و به قولى : با 4 نفر ديگر از ده نفر .