محمد ابراهيم آيتى

329

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

سپس گفت : خدايا از آنچه اين مسلمانان كردند عذر مىخواهم و از آنچه اين مشركان انجام دادند بيزارم . سپس پيش تاخت و به سعد بن معاذ گفت : اى سعد ! اين است بهشت كه قسم به پروردگار « أنس » : بوى آن را از صحنهء أحد در مىيابم . آنگاه جنگ مىكرد تا به شهادت رسيد و هشتاد و چند زخم شمشير و نيزه و تير بر بدن وى ديده شد و مشركان چنان مثله‌اش كردند كه خواهرش « ربيّع » دختر « نضر » جز به وسيلهء انگشتان وى نتوانست او را بشناسد . 12 - سعد بن ربيع ( از انصار ، قبيلهء خزرج ، بنى حارث بن خزرج ) كه رسول خدا گفت : « كدام مرد است كه بنگرد « سعد بن ربيع » كارش به كجا رسيده است : آيا زنده است يا مرده ؟ » [ 1 ] پس مردى از انصار برخاست و در جستجوى « سعد » برآمد و او را در ميان كشته‌ها پيدا كرد كه هنوز مختصر رمقى داشت ، به او گفت : رسول خدا مرا فرموده است تا : بنگرم كه آيا زنده‌اى يا مرده ؟ گفت : من از مردگانم ، سلام مرا به رسول خدا برسان و به او بگو كه : « سعد بن ربيع » مىگويد : خدا ترا از ما جزاى خير دهد . بهترين جزائى كه پيامبرى را از امّتش داده است . سپس سلام مرا به قبيلهء خود برسان و به آنان بگو كه : « سعد بن ربيع » به شما پيام مىدهد كه : اگر يك نفر از شما زنده باشد و دشمن به رسول خدا راه پيدا كند نزد خدا عذرى نخواهيد داشت » . مرد أنصارى مىگويد : همانجا بودم كه سعد درگذشت ، و چون نزد رسول خدا برگشتم ، و او را خبر دادم ، گفت : خداى رحمتش كند كه زنده و مرده خيرخواهى خدا - و رسول كرد [ 2 ] . مالك بن دخشم ، بر وى گذشت و گفت : مىدانى كه محمّد را كشته‌اند ؟ « سعد » كه دوازده زخم كارى كشنده داشت ، گفت : گواهى مىدهم كه محمّد رسالت خود را رسانيد ، تو هم از دين خود دفاع كن ، چه خداوند زنده است و نمىميرد . « سعد » را با « خارجة بن زيد خزرجى » در يك قبر به خاك سپردند .

--> [ 1 ] - من رجل ينظر لى ما فعل سعد بن الربيع ، أ في الأحياء هو أم فى الأموات . [ 2 ] - رحمه اللّه ، نصح للّه و رسوله حيّا و ميّتا .